ختودت از سنن متقن و رایج ایین زرتشتی بوده که بیشتر دربین اشراف و روحانوین اجرا میشده برای حفظ اصالت خون و نگه داشتن فره کیانی در خانواده و حفظ نژاد اهوارایی اما چند زرتشتی شیاد امروز سعی میکنند این سنت را که از بدیهیات تاریخ است انکار کنند در این نوشتار بخوبی با معنای و فراگیر بودن این سنت دربین اشراف و روحانیون پی خواهید برد.
چنانکه اردشیر میفرماید : «از این پس دین و دولت یکی است و فرومایگان(رعایا پست و اهریمنی نژادند) نباید بکار دین پردازند چرا که از میان رعایا رهبران دینی پدید آیند و این به زیان پادشاهی ایران است زیرا رعایا با توسل به دین میتوانند شاه را ساقط کنند. باید که بر سراسر کشور ایین مزدا گسترده شود و همین یک ایین برقرار باشد . امور ایین ویژه روحانیون است و رعایا را حق دخالت در امور ایین نیست. رعایا باید در چهار طبقه جای گیرند و کسی حق انتقال از طبقه ای به طبقه دیگر نیست. برای حفظ اصالت خون و نژاد در اشرافیت و روحانیت آریایی ، باید که سنت مقدس ختودت اجرا گردد و شاهزدگانی به شاهی خواهند رسید که زادۀ سنت ختودت باشند» کارنامه اردشیر .128 صادق هدایت
موارد استفاده از واژه ختودت و معنای ان در میراث دینی
در ویسپرد میخوانیم :« يك جوان نیک اندیش ،نیک گفتار،نیک کردار را ایستاده خواهم ، یک جوان سخنگوی ایستاده خواهم ، انکهختودتبجای اورد ایستاده خواهم » ویسپرد 37 /3 3
همین متن عینا در گشتاسب پشت بند 17 تکرار شده است . و باز همین متن با تفاوتی اندک در پاره ای از نماز شبانگاه (=اوسیروتریمگاه) امده است : « جوان نیک پندار ، نیک گفتار ، نیک کردار ، بهدین پاک و سرور پاکی را میستاییم ، جوان سخنگوی پاک و سرور پاکی را ما میستاییم ، پاک دینی که ختودت کرده باشد » خرده اوستا 168 /8
در وندیداد که احکام دینی را بیان میکند یکی از مطهرات که فرد نجس را پاک میکند ، شاش زن یا مردی است که ختودت به جای اورده باشد « افرادی که مرده ای را به دخمه برده اند، باید در همان جا چند گام دورتر از مرده بنشینند تا مزدا پرستان برای شان ،شاش بیاورند که سرو تن خود را بدان بشورند شاش های پاک کننده:شاش ستوران و شاش زن ومردی که ختودت کرده باشند » وندیداد 2/ 867/ 8 /13. (سنت ختودت در اوستای روزگار ساسانی یک نسک یا کتاب ویژه داشته نسک یازده اوستای ساسانی موسوم به وشتگ نسک پیرامون سنت ختودت و احکام ان بوده است .ن.ک: وندیداد 2 / 953 ، 954و 967)
مفهوم و معنای واژه ختودت در یسنا و یشتهای کهن امده است :
« ارت دختر اهورامزدا ، خواهر امشاسپندان است» یشتها 2/187/2
« ای ارت ! پدر تو اهورا مزدا .. مادر تو است سپندارمذ ، برادران تو هستند سروش ، رشن و مهر » یشتها 2/190 /16
در حکمت دینی اریایی سنت ختودت ریشه اهورایی دارد :
« دیوان گفتند اگرمزدا میدانست که باید ختودت با مادر کند ، روشنایی پدید می امد و خورشید پسرش میشد واهورامزدا با خواهرش ختودت مینمود و ماه پدیدار میگشت . اهریمن به گروه دیوان گفت : لب نگشایید که مزدا این راز نفهمد ، اما "مهمی دیو" این راز را به مزدا بگفت و مزداچنان کرد ( یعنی با مادرش ختودت نمود) و روشنایی پدیدار گشت »وندیداد 2 /975 و 976
در فلسفه افرینش اریایی امده است که : « اهریمن تنها گیتی را که کیومرث باشد نابود کرد سپس کیومرث به گونه خواهر و برادری شد و به نام مشی و مشیانه به زمین بازگشت و سنت ختودت بجای اورد و نسل بشر در گیتی پدیدار گشت » وندیداد 2 / 975 نیز دادستان دینیک 37 /82 .84 65 /7 +بند هشن 15 /24 +روايت دارابهرمزد 1/259 و 260
«و سرانجام اهورا مزدا خود در حضور زرتشت سنت ختودت به جای اورد و برای بندگان مقرر داشت، و در برابر شگفتی و اعتراض زرتشت ، به او فهماندکه در این سنت فایدتی بس بزرگ و مهم است که طهارت خون و نژاد و نسل شامل میشودازاینرو ثوابی بی حساب دارد » وندیداد 2/938 و939 کتاب روایت پهلوی + رساله امیداشهوهیشتان . احکام ختودت در کتب دینی پهلوی بهطور مشروح و مفصل امده است.
این سنت برای حفظ اصالت خون ونژاد بيشتر در بین طبقه اشراف و روحانيون مرسوم بوده است .( چون اشراف و روحانیون نژاد اهورایی برای خود قائل بودند و رعایا را از نژاد پست و اهریمنی میدانستند . همه مواهب زندگی از ان ایشان بود . )
در سراسر دوران بلند تاریخی با توجه به انگیزه حفظ طهارت خون و اصالت نژاد و نسل و انتقال قدرت و ثروتدر خانواده و خاندان و قبیله ، اشرافیت و روحانیت و حاکمیت سیاسی اقتصادی اجتماعی ایران باستان سنت ختودت به جای اورده میشد .
درگزارش کتزیایس امده است که در میان مادها و پارس ها رسم براین بود که پسر یا دختر و یا داماد قانونا به پادشاهی میرسید.از اینرو شاهان غالبا با خواهران خود ختودت میکردند . ن.ک : دیاکونوف 7/390
کوروش با خواهر مادرش دختراستیاگ اخرین پادشاه ماد ختودت کرد . کمبوجیه با خواهرش اتوسا ختودت کرد .
داریوش دوم با دو دخترش اتوسا و امسترتیدا ختودت کرد . ن.ک : دیاکونوف 7/ 611 و 430
اردشیر دوم با دختر خویش و اردشیر سوم با مادرش ختودت به جای اورد . ن.ک : وندیداد 2 /972
در دوره اشکان این سنت ارایی معمول بوده و داستان ویس و رامین نشان ختودت میان برادر و خواهر دارد . وندیداد 2/977
در دوره ساسانی شاهپور اول با دخترش اذرناهید ختودت کرد و بهرام با دخترش ختودت نمود . دختر شاهپور اول با برادرش نرسی ینتختودت بجای اورد . ن.ک : همان
مهران گنشسب از مقامات برجستهدربار هرمزد چهارم ساسانی با خواهر ختودت نمود .ن.ک همان : 2 /980
قباد ساسانی با دختر یا خواهرش سامبیکه و خواهرزاده اش ختودت نمود . همان 2/ 982
گویا این سنت در برخی از دوران های تاریخی دچار افول شده بود . موبد کریتر برجسته ترین موبد دوران تاریخی در منشور جاویدان خود مینویسد،
« بسیاری پیوند هم خون برقرار کردم و بسیاری که بی ایمان بودند به ان ایمانامدند...» ن.ک : همان 2/923 و کتیبه او
پنجاه سال پس از کریتر ، اذرپاد مهر اسپند که در احیای ایین و فرهنگ باستان و میراث دینی دوران تاریخی سرامد همه موبدان تاریخ باستان است بفرمود : « زن از پیوند خویش کنید که پیوندتان دورتر نرود ، چه تباهی و اشوب و زیانی از این بیشتر و بزرگتر که دختر خویش بدهند و پسر خویش را دختر کسان به زنی خواهند تا دوده تباه شود » وندیداد2/931
در فقه دوران دینی امده است که : « نرسی بزرمهر این سه وازه را گفته است که کرفۀ خویدودس (=ختودت) گناه مرگ ارزان را نابود کند ... ونیز شایسته است مرد را که زن خویش را از خود ابستن یابد(یعنی براساس سنت ختودت عمل کند)» شایست ناشایست 101/ 42
در کتاب دین گفته شده که :« خشم به پیش اهریمن دوید و گفت که من در گیتی نروم چه هرمز خدای در گیتی سه چیز است که من در برابر انها هیچ نتوانم کرد . اهریمن که در گاهنبار برس ، اگر از ایشان یکی از دیری بدزدید ، گاهنبار شکسته شد و کار به کام تو باشد . در میزد برس اگر از ایشان یکی سخن بگوید ، میزد شکسته شد ، و کار به کام تو باشد . خویدودس (ختودت) را رها کن چه من چاره ان ندانم . چه هرکس زن را چهار بار به نزدیک شد ، از خویش هرمزد و امشاسپندان جدا شد» شایست ناشایست 1 /18/234 و233 + راویت پهلوی 4/ 8 / 9 -1.
موبدان موبد «ویراف » پارسای بزرگساسانی به معراج شتافت و برزخ و دوزخ را بدید و با هفت خواهر خویش ختودت نمود :
« ویراف را هفت خواهر بود و هر هفت خواهر ، ویراف را چون زن بودند ... چه ما هفت خواهریم و این یک برادر ، و هر هفت خواهر این برادر را چون زن هستيم » اراداویراف نامه 24 / 2/ 1 و3.
ویراف در معراج خود فضیلت ختودت بدید :« پس نخست گام فراز نهادم به ستاره پایه ، به اندیشه نیک ، انجا که اندیشه نیک به مهمانی بود، دیدم روان پاکان را چون ستاره ، مانند روز روشن همی درخشید ..پرسیدم از سروش پاکو ایزد اذر که اینجا کدام و این مردم کدامند ؟ سروش پاک و ایزد اذر گفتند که اینجای ستاره پایه و این روانانی هستند که به گیتی یشت نکردند و گاهان نسرودند و ختودت نکردند ...به سبب ثوابهای دیگر پاک و اهروب بوده اند . انگاه دیدم روان زنی که ماری هولناک به تن داشت و به دهان بیامد . پرسیدم که این تن چه گناه کرد ؟ که رواناینگونه گران باد افراه برد . سروش پاک و ایزد اذر گفتند که این روان ان بدکار زناست که خویتوکدس تباه کرد» ارادیف نامه 31 - 23 /7 /5 -1 + 69/86 /3-1 .
سنت ختودت در منابع مذهبی پس از باستان نیز امده و از فضیلت و ثواب بسار واثار و برکات شمرده شده است . پیداست که این سنت تا روزگار صفوی جاری بوده است و در اینموضوع پرسش و پاسخ های بسیاری میان روحانیون مزدیسنا در ایران و هند صورت گرفته استو گفته شده حال که امکان اجرای سنت ختودت به گونه شایسته نیست بهتر است که ختودت میان نزدیکان باشد . درباره این پرسشها و پاسخ ها رجوع کنید به کتاب شارستان : 205و 206 الی 220
ثواب بی اندازه همبستر شدن با محارم :
یکی از پرسشهایی که از هیربدان زرتشتی شده اینست:
[ اگر ازدواج با محارم با مادر یا خواهر باشد که امید بچه دار شدن آنها نیست ، ایا این یک " ازدواج با محرم" کامل محسوب میشود و اصولاً حکم بر چنین ازدواجی چگونه خواهد بود؟ آیا ثواب هر ازدواج با محرم یکسان است یا بخش هایی از آن دارای مزِیّت بیشتری خواهند بود؟]
[ازدواج با محرم، با هز یک از سه (مادر ، خواهر ، دختر) قطع نظر از سن، ازدواج کامل محسوب می شود به این جهت اگر فرزندی به وجود نیاید ، ثواب این ازدواج کاهش نمی پذیرد] کتاب روایت پهلوی " امید اشو هیشتان" صفحه 181 و 182 که بوسیله دکتر نزهت صفای اصفهانی از متن پهلوی به فارسی ترجمه شده .
ــــــــــــــــــــــ-
پی نوشت :
مفهوم و معنای واژه ختودت در یسنا و یشتهای کهن امده است :
« ارت دختر اهورامزدا ، خواهر امشاسپندان است» یشتها 2/187/2
« ای ارت ! پدر تو اهورا مزدا .. مادر تو است سپندارمذ ، برادران تو هستند سروش ، رشن و مهر » یشتها 2/190 /16
درگاتها میخوامنیم سپندارمذ دختر اهورا مزدا است .... اینجا گفته ارت دختر مزدا است مادر ارت سپندارمذ . یعنی اهورا مزدا با سپندارمذ که دخترش باشد ختودت نمود حاصل ان ارت شد
در حکمت دینی اریایی سنت ختودت ریشه اهورایی دارد :
« دیوان گفتند اگرمزدا میدانست که باید ختودت با مادر کند ، روشنایی پدید می امد و خورشید پسرش میشد واهورامزدا با خواهرش ختودت مینمود و ماه پدیدار میگشت . اهریمن به گروه دیوان گفت : لب نگشایید که مزدا این راز نفهمد ، اما "مهمی دیو" این راز را به مزدا بگفت و مزداچنان کرد ( یعنی با مادرش ختودت نمود) و روشنایی پدیدار گشت »وندیداد 2 /975 و 976
نگاه کنید قسمتهای اوستا چقدر باهم هماهنگه
تعدد زوجات در دورة ساساني جاري و معمول بوده است. و جاي انکار نيست . ازهرودوت يوناني و استرابون در عصر هخامنشي گرفته تا مورخين عصر حاضر اين مطلب را تاييد کرده اند .
هرودوت دربارة طبقة اشراف عهد هخامنشي ميگويد:
« هر کدام از آنها چند زن عقدي دارند ولي عدة زنان غيرعقدي بيشتر است.» (مشيرالدوله، تاريخ ايران باستان، جلد ششم، چاپ جيبي/ 1535.)
استرابون دربارة همين طبقه ميگويد: «آنها زنان زياد ميگيرند و با وجود اين ، زنان غيرعقدي بسيار دارند.» (همان ص 1543)
ژوستين از مورخان عصر اشکاني دربارة اشکانيان ميگويد: «تعداد زنان غيرعقدي در ميان آنها و بخصوص در خانوادة سلطنتي از زماني متداول شده بود که به ثروت رسيده بودند، زيرا زندگاني صحراگردي مانع از داشتن زنان متعدد است.(همان ص 2693)
آنچه در ايران باستان در ميان طبقة اشراف معمول بوده است چيزي بالاتر از تعدد زوجات يعني حرمسرا بوده است و لهذا نه محدود به حدي بوده است، مثلاً چهار تا يا بيشتر يا کمتر، و نه مشروط به شرطي از قبيل عدالت و تساوي حقوق زنان و توانايي مالي يا جنسي، بلکه همانطور که نظام اجتماعي، يک نظام طبقاتي بوده است، نظام خانوادگي نيز چنين بوده است.
دختر مستقلاً حق اختيار شوهر نداشت. اين حق به پدر اختصاص داشت. اگر پدر در قيد حيات نبود، شخص ديگر اجازة شوهر دادن دختر را داشت. اين حق نخست به مادر تعلق ميگرفت و اگر مادر مرده بود متوجه يکي از عموها يا داييهاي او ميشد. (ايران در زمان ساسانيان/ کريستين سن 346 و 347.)
شوهر بر اموال زن ولايت داشت و زن بدون اجازة شوهر حق نداشت در اموال خويش تصرف کند. به موجب قانون زناشويي فقط شوهر شخصيت حقوقي داشت. (همان /ص 351)
شوهر ميتوانست به وسيلة يک سند قانوني زن را شريک خويش سازد. در اين صورت زن شريکالمال ميشد و ميتوانست مثل شوي خود در آن تصرف کند. فقط بدين وسيله زوجه ميتوانست معاملة صحيحي با شخص ثالث به عمل آورد. (همان ، ص 352)
هرگاه شوهري به زن خود ميگفت: از اين لحظه تو آزاد و صاحب اختيار خودت هستي، زن بدين وسيله از نزد شوهر خود طرد نميشد، ولي اجازت مييافت به عنوان «زن خدمتکار» (چاکر زن) شوهر ديگري اختيار کند... فرزنداني که در ازدواج جديد در حيات شوهر اولش ميزاييد، از آنِ شوهر اولش بود؛ يعني زن تحت تبعيت شوهر اول باقي ميماند. (همان ، ص 353.)
شوهر حق داشت يگانه زن خود را يا يکي از زنانش را (حتي زن ممتاز خود را) به مرد ديگري که بيآنکه قصوري کرده باشد محتاج شده بود بسپارد (عاريه بدهد)، تا اين مرد از خدمات آن زن استفاده کند؛ رضايت زن شرط نبود. در اين صورت شوهر دوم حق دخل و تصرف در اموال زن را نداشت و فرزنداني که در اين ازدواج متولد ميشدند، متعلق به خانوادة شوهر اول بودند و مانند فرزندان او محسوب ميشدند... اين عمل را از اعمال خير ميدانستند و کمک به يک هم دين تنگدست ميشمردند.(همان /357.)
کتیبه کعبه زرتشت را از کتاب کتیبه های پارتی دکتر داریوش اکبر زاده :
1- من مزدیسن،بغ شاپور،شاهنشاه ایران و انیران که چهر(نژاد)از ایزدان،پور مزدیسن،بغ اردشیر شاهنشاه ایران که چهر از ایزدان پورِ پور(نوه)بغ بابک شاه]است[.خداوندگار ایران شهرم و]این[ شهرها(کشورها) را دارم:
پارس،پارت،خوزستان،میشان،آسورستان،اربایستان،آتورپاتکان،ارمنستان
2- وروچان،سیکان،اران،بلاسگان تا فراز به کوهِ کاف(=قاف) و ]به[ در(=حدود)آرانان و به همه ]حدود[ کوهِ پریشخوار،ماد،گرگان،مرو،هرات و همه ابر شهر:کرمان،سکستان،توران،مکران،پارتان،هندوستان،کوشان شهر تا فراز به پیشاور و تا به کاش(=کاشغر)،سغد و چاچستان........]تا ساحل[ دریا]یعنی[مزون شهر.ومن گرفتم پیروز شاپور نامی.....و من گرفتم
3- هرمزد اردشیر نامی/نام را.و این همه شهر(کشور) و شهریار و والیان،همگی برای ما به باج و بندگی ایستادند.و هنگامی که نخست من بر شهر (کشور)ایستادم(=پادشاه شدم)،گردیانوسِ قیصر از همه شهر"روم"،"گُت" و "ژرمن" سپاه جمع کرد واز ]سوی[ آسورستان به سوی ایرانشهر و ما آمد. و در مرز آسورستان جنگی در "مشیک"جنگ بزرگی بود(=درگرفت)گردیانوسِ
4- قیصر کشته شد،سپاه رومیان از بین رفت و رومیان "فیلیپوس" را قیصر کردند و فیلیپوسِ قیصر به نمسته(=التماس و شفاعت)به سوی ما آمد و برای خون بها پانصد هزار دینار داد(پرداخت)]و[ به باج ایستاد(=باج گذار شد)و ما از این رو مشیک را "پیروز شاپور"نام کردیم(=نهادیم).
و قیصر دوباره دروغید،در ارمنستان گناه کرد و ما به شهر(=کشور) روم یورش کردیم و سپاه شصت هزار نفری رومیان را در"بیبالیش"
5-زدیم(نابود کردیم) و شهر(=کشور)سوریه و آنچه که در بالای شهر سوریه بود همه را آذر بیز(سوزانده)،ویران و نابود کردیم.وگرفتیم(=فتح کردیم)تنها در این نبرد از شهر(=کشور)رومیان: دژ و شهرستان "آناث"را با ناحیه های اطراف آن،دژ"اروپن" با ناحیه های اطراف آن،شهرستان بیبالیش با ناحیه های اطراف آن،شهرستان منبوگ
6- با ناحیه های اطراف آن،شهرستان حلب با ناحیه های اطراف آن،شهرستان کنشرا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان آپومیا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان رنیپوس با ناحیه های اطراف آن،شهرستان زوما با ناحیه های اطراف آن،شهرستان گُندُروس با ناحیه های اطراف آن،شهرستان ارمیناژ با ناحیه های اطراف آن،شهرستان سلوکیه با ناحیه های اطراف آن،شهرستان انطاکیه
7-با ناحیه های اطراف آن،شهرستان کیروس با ناحیه های اطراف آن،دیگر شهرستان سلوکیه با ناحیه های اطراف آن،شهرستان اسکندریه با ناحیه های اطراف آن،شهرستان نیکوپولیس با ناحیه های اطراف آن،شهرستان سزار با ناحیه های اطراف آن،شهرستان حما با ناحیه های اطراف آن،شهرستان ارستون با ناحیه های اطراف آن،شهرستان دیکور با ناحیه های اطراف آن،شهرستان دورا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان دولیخ با ناحیه های
8-اطراف آن،شهرستان کرکسیا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان ژرمانیا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان بتنان با ناحیه های اطراف آن،شهرستان خانر با ناحیه های اطراف آن.اندر کاپادوکیه:شهرستان سَتَل با ناحیه های اطراف آن،شهرستان دومان با ناحیه های اطراف آن،شهرستان ارنگلیا، با ناحیه های اطراف آن،شهرستان سوش با ناحیه های اطراف آن،شهرستان شود با ناحیه های اطراف آن،شهرستان فرات با ناحیه های اطراف آن.
9-بر روی هم سی و هفت شهرستان با ناحیه های اطراف آن.سومین بار،هنگامی که ما به حرّان و الرّها حمله کردیم و حرّان و الرّها را محاصره کردیم،والریانوس قیصر به پذیره ما آمد و با ]او[ بود از سرزمین ژرمانیا،از سرزمین ریشیا،از سرزمین نیرکوس،از سرزمین داکیا،از سرزمین پندانیا،از سرزمین میسیا،از سرزمین آستاریا،از سرزمین اسپانیا،از سرزمین افریقا،از سرزمین تراکیا،
10-از سرزمین بوتنیا،از سرزمین آسیا،از سرزمین پامپیا،از سرزمین آسوریا،از سرزمین لوکونیا،از سرزمین گلاتینا،از سرزمین لوکیا ،از سرزمین کیلیکیه،از سرزمین کاپادوکیه،از سرزمین فریگیا،از سرزمین سوریه،از سرزمین فنیقیه،از سرزمین یهودیا،از سرزمین ارابیا،از سرزمین مورن،از سرزمین ژرمانیا،از سرزمین روتاس،از سرزمین اسنیوس.
11-از سرزمین میان رودان،سپاهی هفتاد هزار]نفر[.و در آن سوی حرّان و الرّها حمله بزرگی بر والریانوس قیصر بود(=شد) و والریانوس قیصر را،خودم،با دست های خویش دستگیر کردم و سایر حاکمان،سناتوران،و فرماند]هانی[ که در سر(=رأس) آن سپاه بود،همه را دستگیر کردم و به پارس هدایت کردم(=آوردم)و سرزمین سوریه،کیلیکیه و سرزمین کاپادوکیه را
12-آذر بیز(سوزانده)،ویران و غارت کردم.و گرفتم این بار از رومیان،سرزمین اسکندریه و شهرستان کتسیوس با ناحیه های اطراف آن،شهر شمشات با ناحیه های اطراف آن،شهرستان کرترای با ناحیه های اطراف آن،شهرستان ایگا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان ماماسیتا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان مالوس با ناحیه های اطراف آن،شهرستان آدانا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان ترسوس
13-با ناحیه های اطراف آن،شهرستان زفیرون با ناحیه های اطراف آن،شهرستان سپستیا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان کورکوس با ناحیه های اطراف آن،شهرستان انزرپوس با ناحیه های اطراف آن،شهرستان کاستاپلا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان نرینیاس با ناحیه های اطراف آن،شهرستان پلاویاس با ناحیه های اطراف آن،شهرستان تودینا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان قیصریه با ناحیه های اطراف آن،شهرستان کومانادیا
15-با ناحیه های اطراف آن،شهرستان کوپستریا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان سباستیا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان بیرت با ناحیه های اطراف آن،شهرستان راکوندیا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان لارندیا با ناحیه های اطراف آن،شهرستان ایکوندیا با ناحیه های اطراف آن،همه شهرستان ها با ناحیه های اطراف آن سی و شش.و از مردمان سرزمین(=کشور)روم]و[از انیران
16-آورده شده(=به عنوان اسیر آورده شد)اندر ایران شهر،اندر پارس،پارت،خوزستان،آسورستان و دیگر سرزمین(=استان)به سرزمینی که از آنِ ما و پدر و نیاکان و پیشینیان]ما[بود،آنجا برقرار کردیم(=در آن جاها سکنی دادیم).و ما سرزمین های بسیار دیگری را خواستیم]و[بسیار نام(=آوازه)و نیوی(=دلیری)کردیم که اینجا ننوشتیم.اما آن چند(=مقداری)از کرده هارا فرمان دادیم نوشتن(=بنویسند)تا کسی که پس از]ما[خواهد بود.
17-این نیکنامی]کرده ها[ و نیوی و خداوندگاری ما را بشناسد.و پیش از آنکه ایزدان آنگونه سرزمین ها را به ما بدهند(=ارزانی دارند)و با پشتی(=پشتیبانی)ایزدان این چند کشور را بخواهیم و بداریم،این چنین ما در کشور بسیار آذر بهرام نشانیدیم و بسیار مغ مردان را کرفه کردیم و ایزدان را نیایش های بزرگ کردیم و اینجا،در کتیبه نوشتیم:یک آتشی معروف به شاپور
18- نام برای]آمرزش[روان و نیکنامیمان،آتشی معروف به آذر-آناهید نام برای]آمرزش[روان و نیکنامی دخترمان آذر-آناهید شهبانوی شهبانوها،آتشی معروف به هرمزد-اردشیر نام برای]آمرزش[روان و نیکنامی هرمزد-اردشیر،پسرمان،بزرگ شاه ارمنیان،آتشی معروف به شاپور نام برای ]آمرزش[روان و نیکنامی شاپور،پسرمان،شاه میشان
19- آتشی معروف به نرسه نام برای]آمرزش[روان و نیکنامی آزاده مزدیسن،نرسه،پسرمان،شاه هند]و[سکستان و توران تا ساحل دریا]برپا کردیم[.و آنچه را که بدین آذران ارزانی می داریم و آنچه از آیین ها که برپا داشتیم،هم چنین همه را بر این سند نوشتیم و از آن روی هزار بره را که افزون بر آیین بود و ما اینها را به آذران پیشکش کردیم،ما فرمان می دهیم که اینگونه کرده شود برای]آمرزش[ روان ما روز
20- به روز(=روزانه)یک بره،یک گریو و پنج هوفن نان،چهار پاس شراب،برای ]آمرزش[روان ساسان خدای و بابک شاه و شاپور شاهِ بابکان و اردشیر شاهنشاه،خورانزیم شهبانو،آذر-آناهید شهبانوی شهبانوها،شهبانوی دینی،بهرام گیلان شاه،شاپور شاهِ میشان.هرمزد-اردشیر شاه بزرگ ارمنیان،نرسه سکان شاه،شاپور-دختک
21- شهبانوی سکاها،چشمک بانو،شهزاده پیروز،مردود بانو،مادر شاپور شاهنشاه،شهزاده نرسه،رود-دخت شهزاده،دختر انوشک،وراز-دخت،دختر خورانزیم،شهبانوی استخر یاد و هرمزدک،پسر شاه ارمنیان،هرمزد و هرمزدک،اوتابخت و بهرام،شاپور پیروز پسر]ان[ شاه میشان،شاپور-دختک،دختر شاه میشان و
22- هرمزد-دختک دخر سکان شاه]هرکدام[یک بره ،یک گریو و پنج هوفن نان،چهار پاس شراب.
و از بره]هایی[ که آنجا باقی می ماند،تا هرزمان که طول بکشد،برای]آمرزش[روان کسانی که ما فرمودیم روانشان ستوده شود و اینجا نوشته شد:برای کسانی که در زمان خداوندگاری بابک شاه بودند:ساسان ارنوکان،فردکِ فردکان،بهرام بادِ هورکان،اسپورکِ اسپورکان،پوهرکِ مرتینکان،زیک در باربد
23- شاپور بیژنکان،شاپور مهروزینکان.برای کسانی که در زمان خداوندگاری اردشیر شاهنشاه بودند:ساترپ،ابرنیک شاه،اردشیر،شاهِ مرو،اردشیر شاهِ کرمان،اردشیر سکان شاه،دینیک،مادر بابکِ شاه،رودک مادر اردشیر شاهنشاه،دینیک بابکان،شهبانوی شهبانوها،اردشیر بیدخش،بابک هزارپت،دیهینِ وراز،ساسانِ سورن،ساسان اندیکان خدای،پیروزِ کارن
24- گوکِ کارن،ابرسامِ اردشیر فر،گیلمان دماوندی(=از دماوند)،رخش سپهبد،ماردِ دبیربد،بابک درباربد(رئیس تشریفات)،پاشهرِ ویسپورکان،ویفردِ فردکان،مهرخواست بریسکان،هوم فریاد مایگان بِد(=رئیس بایگانی)،دَرَن زین بد(رئیس اسلحه خانه)،شهرک دادور(=قاضی)،وردن آخور بد،مهرگ توسرکان،زیک زبرکان،سکپوس نخچیر بد،هوتوک آذوقه بد(=رئیس آذوقه)زاهین می دار.کسانی که برای(=در زمان)خداوندگاری ما بودند:اردشیر شاهِ ادیابن،اردشیر
25- شاه ِ کرمان،دینیک شهبانوی میشان،دستگرد شاپور،همزاسپ شاه وروچان،شاهزاده ولخشِ بابکان،شاهزاده ساسان که به وسیه فردکان نگهداری می شد(=پرورش یافته بود)،دیگر(=هم چنین)شاهزاده ساسان که به وسیله فردکان کدوگان نگهداری می شد،شاهزاده نرسه پیروز کان،شاهزاده نرسه شاپورگان،شاپور بیدخش،بابک هزارپت،پیروز اسب بد،اردشیرِ وراز،اردشیرِ سورن،نرسه اندیکان
26- خدای،اردشیرِ کارن،بهنام فرماندار،پریاک ساتراپ وه-اندیوک-شاپور،سریتود شاهموست،اردشیرِ اردشیر هشنوم،پاشهرِ تهم شاپور،اردشیر ساتراپ گودمان،چشمکِ نیوشاپور،بهنام شاپور هشنوم،تیر مهر دژبان شهرکَرد،زیک درباربد،اردوان دماوندی(=از دماوند)،گندفر آبکان رزمجوی و پاپیش،
27- پیروز-شاپور شنبیدکان،وارزن ساتراپ جی،کردسروِ بیدخش،بابک ویسپورکان،ولخش سلوکان،یزدبد،اندرزبد(=رای زن)شهبانوها،بابک سپسیردار،نرسه ساتراپ رند،تیانک ساتراپ همدان،وردبدپریستاگ بد،جود مرد رستکان،اردشیر بی فردکان،ابرسام-شاپور دریگان بد(=رئیس دربار)،نرسه بردکان،شاپور نرسکان،نرسه
28- آذوقه بد،هرمزد دبیر بد،نادوک زندانبان،بابک دربد(=دربان بد)،پاسپردِ پاسپردکان،آبداخش دژبدکان،کرتیر هیربد،رستگ،ساتراپِ وه اردشیر،اردشیر بیدخشان،مهر-خواست گنجور،شاپور فرماندار،ارشتادِ مهران،دبیرنامه ها،ساسانِ شبستان(=خواجه)ساسانکان،ویرایِ بازاربد(=رئیس بازاریان)،اردشیر ساتراپ نیریز،بغداد وردپتیکان(=گُلبدان)کرتیرِ اردوان،زروان دادبندگان
29- وینار ساسانکان،مانزکِ شبستان(=خواجه)،ساسانِ دادور(=قاضی)،وردن ناش پتکان،وردک(=گُلک)ورازبد(=گُرازبان)هریک،یک بره،یک گریو و پنج هوفن نان،چهار پاس شراب.اکنون همان گونه که ما بر امور و کارهای ایزدان می کوشیم و ایزدان دستگردیم(=دستگرد ایزدان هستیم) و به یاری ایزدان این چند شهر(=سرزمین)را خواستیم و گرفتیم،نیکنامی و نیوی(=دلیری)کردیم،آن کسی که پس از ما خواهد بود و فرهمند بُود او چنان که بر امور و
30- کارهای ایزدان بکوشد.پس ایزدان او را یاور باشند و دستگرد کنند.این دست نبشته(=کتیبه)من هرمزدِ دبیر،پسر شیلکِ دبیراست.
زن در ایران باستان !
ـــــــــــــــــــــــــ
کتاب ایران (ص۳۵۹الی ۳۶۹)
انسان ایرانی
* زن در میراث دینی دوران تاریخی
در جامعه بدوی ساکنان اصلی فلات ایران پیش از کوچ آریاییان ، زن نقش برجسته ای در عرصه عقاید کلامی و در تکامل حیات اجتماعی داشته است. ساکنان بومی فلات ایران اصل در آفرینش و حیات را در مادینگی میدانستند و از این رو خدایان ماده را میپرستیدند. در نگاه آنان زن مظهر زایندگی و زندگی بود و به نوعی تقدیس میشد و محترم بود.
این نوع نگرش در اندیشه آریاییان راه نـیافت . در اندیشه آریایی اصالت با نرینگی بود. در عرصه عقاید این خدایان نر بودند که تعیین سرنوشت میکردند. هر چند که در میان گروه پروردگاران آریایی چند خدای ماده نیز حضور داشتند .
در جامعه آریایی زن یار و همکار مرد بود و مسئولیت نگهداری آتش خانه و پرورش فرزندان و رسیدگی به امور گله و رمه و پختن غذا با او بود ، در عین حال مورد ستم و تجاوز و تحقیر قرار داشت . این ستم از سوی اشراف و روحانیت آریایی بر زنان روا میرفت : « آنان آشکارا زنان و دختران را از رعایا می ربودند یا به زور میگرفتند و به کامجویی و هرزگی میپرداختند. » [1]
در نهضت زرتشت زن مورد حمایت قرار گرفت : مادینگی زن و زمین و چارپا ستوده شد و در جهت تشویق و تقدیس کشاورزی ، زمین دختر اهورا مزدا معرفی گردید و سپندارمذ صفت محبت و مهربانی مزدا ، استعارۀ ، زمین شد . زرتشت زنان و مردان را به طور یکسان مورد خطاب قرار داد [2] و از دخترش پورچیستا تجلیل کرد و در جشن عروسی او چنین سرود : « ای دختران شوی کننده و ای دامادان ! اینک بیاموزم و آگاهتان سازم ، پندم را به خاطر خویش نقش بندید و به دلها سپرید ، با غیرت از پی زندگانی پاک منشی بکوشید ، هریک از شما باید در کردار نیک به دیگری پیشی گیرد و زندگی خود را خوش وخرم سازد.» [3] زنان و دختران بسیاری از پیروان ویاران اولیه زرتشت بودند که نامشان در ادبیات اوستایی آمده است.[4]
جهان بینی روشنی که جهان گاثه ها به روی آریایی گشود ، در پی نظام دینی دگرگون شد : در حکمت دینی آریایی که پدیدۀ دوران دینی و تارخی است ، تصاویر نوینی از سرشت حقیقی و سرنوشت حقوقی زن ارائه گردید که مبنای احکام دینی دوران بلند تاریخی شد و خلق وخو و نگرش آریایی و ایرانی را نسبت به زن ساخت .
در حکمت دینی آریایی آمده است : « اهورا مزدا زنان را به نیکوکاری واگذاشت ، اما زنان گریختند و به اهریمن روی آوردند . مزدا چاره ای اندیشید و نرسه خدای نر پانزده ساله را آفرید و او را برهنه در پی اهریمن آویخت تا زنان به او روی کنند و چنین شد و نخستین ختودت اهریمنی حاصل گشت . از این روی زنان زادۀ اهریمن و اهریمنی منش هستند . مزدا یار نیکو مردان است و اهریمن یار زنان . مزدا کوشید تا مردان نیک را از زنان دور دارد. در پی درگیری مزدا با اهریمن ، اهریمن شکست خورد و بی هوش شد . دیوان نتوانستند اورا به هوش آورند . جهی دختر اهریمن پدر را به هوش آورد . اهریمن سر جهی را بوسید . بازده این بوسه ، خون حیض بود که از جهی پدیدار گشت.. اهورا به زن گفت با آنکه پتیاره هستی و از جنس جهی دختر اهریمن میباشی تورا آفریدم ، تورا یاری میکنم زیرا مرد از تو زاده میشود ، با وجود این مرا آزار خواهی داد . اگر مخلوقی می یافتم که مرد از او زاده شود تو را نمی آفریدم . هرچه گشتم چیزی نیافتم که مرد از او زاده شود جز زنی که از جنس جهی پتیاره دختر اهریمن بود . »[5] « اهریمن با گروه جهی دیو(=زنان) نزدیکی کرد ، مادگان(=زنان) را پلید ساخت ، مادگان نران(=مردان) پلید سازند و از خوش کاری روی گردانند. »[6]
همین تصاویر از زن در نظام دینی مبنای تلقی حقیقی و حقوقی از زن شد . در میراث دینی باستان ، آشکارا اصالت از آن نرینگی است ؛ فرزندان نر ، اسبان نر ، شتران نر ، گاوان نر ، سگهای نر . در نظام دینی باستان زنان یا نائیریکا = نیک هستند و یا جهیکا = بدکار میباشند .[7] زنان نیک آنانی هستند که نیک گفتار و نیک کردار باشند ، فرزندان نر بزایند و فرمانبردار شوهر خویش باشند . در یسناها و یشتها این کلیشه ها مکرر آمده است :
« گروه زنان دارندۀ فرزندان نر ، زنان دارندۀ پسران ، پسران نامور ، را میستاییم ، زنی که خوب گوید و خوب کند و فرمانبردار سرور ، فرمانبردار شوهر ، مطیع بزرگ خویش باشد .»[8] زنان جهی اصولا حق حیات ندارند و باید برانداخته شوند . در میراث دینی ، این کلیشه تکرار شده است : « زن پست جادوگر جهی باید برانداخته شود . »[9] زنان اصولا سرشت اهریمنی خود را دارند زیرا زنان نیک که حیض میشوند و دختران مرد ندیده که اصالت نیافته اند حق ندارند از نذری ایزدان و امشاسپندان بخورند. [10] زنان و دختران وقتی حیض میشوند مطلقأ نجس و ناپاک هستند و باید که در دشتانستان ؛ قرار گاهی که ویژۀ زنان حایض است قرار گیرند .[11] این تلقی از زن در نظام دینی دوران تاریخی ، شکل و سازمان یافته تلقی از زن در دوران جاهلی پیش از زرتشت است.
در دوران دینی باستانی ، سنن جاهلی آریایی و تقدس و تعصب مذهبی در هم آمیخت و سرنوشت زن را رقم زد . احکام دینی زنان به ویژۀ احکام حیض و تطهیر زن حایض ، نشان از تلقی سرشت اهریمنی دارد . پیش از زرتشت ، زنان به هنگام حیض و زایمان در آغل بسر میبردند و تا پایان مدت حیض و عمل زایمان ، از نزدیک شدن به زنان پرهیز میشد . این سنت آریایی در دوران دینی سازمان یافته شد و از آنجا که زمین و گیاه و آب و آتش و... مقدس و محترم بودند ، زنان در زمینی شوره زار و بی حاصل ، در حصاری که دشتانستان (=حیض ستان) نام داشت رانده میشدند و در سخت ترین شرایط بسر میبردند و پس از پایان مدت حیض و زایمان ، در پیچیده ترین مراسم غسل ، با شاش مقدس گاو (=گومیز) و اندکی آب توسط روحانیون ویژه ، چند بار و در مدت چند روز تطهیر میشدند . در همین جا کیفر زنی که بچه سقط کند یا بچه مرده بزاید قابل توجه است و سرنوشت زن را نشان میدهد. [12]
در دوران دینی ، زنان نوعی کالا بودند وبر آنان اصل مالکیت و انحصار مترتب بود . براین اساس زنان احتکار میشدند ، مبادله میگردیدند ، به قرض داده میشدند ، فروخته میشدند ، به خارج از کشور صادر میگردیدند .
در میراث دینی دوران تاریخی، به ترتیب : مال و کالای ماده و چارپای ماده و زن در کنار هم قرار گرفته اند : در احکام دینی آمده است : « مردی که دختری را آبستن کرده همه را فرض است تا از آن نگهداری بکنند که کودک برسد . همه مسئول همۀ زایمان های مادگان دوپا و چارپا هستند. آن دوپا، دختر است و آن چارپا ، ماده سگ است ».« اگر مردان هم دین یا برادران یا دوستان از یکدیگر خواسته (=مال و ثروت) ، یا زن یا خرد خواهند باید که خواسته (=مال و ثروت) دهند و زن به نکاح او برسانند و کلام مقدس به آن بیاموزانند».[13] واژه اوستایی أذیته به معنای تهیه کردن زن و به نکاح در آوردن است.[14] این حکم متقن دینی نشان از کالا بودن زن و احتکار شدن او دارد.
میدانیم که در روزگار بلند ساسانی ، زنان مانند گندم و غلات و حبوبات و حیوانات اهلی احتکار میشدند و اشرافیت و روحانیت و حاکمیت سیاسی ساسانی حرمسراهای بسیار داشتند و اشرافیت و روحانیت و حاکمیت سیاسی ساسانی حرمسراهای بسیار داشتند و نهضت مردمی و سراسری مزدک پسربامداد علیه دین و دولت ساسانی ، عصیانی علیه همین اوضاع بود . بی گمان اشراف و روحانیان و طبقات ممتاز حاکم از همه مواهب و کامروایی جنسی نیز برخوردار بودند . تنها بخشی از رزمیان ، برزیگران ، شبانان ، پیشه وران ، غلامان و بردگان و بطور کلی رعایا که اکثریت جامعه را تشکیل میدادند دچار محرومیت مطلق بودند.
این وضع تبیین دینی و توجیه کلامی و فلسفی داشت و تقدیری تلقی میشد که ارادۀ اهورا مزدا و ایزدان و امشاسپندان بر آن تعلق گرفته بود ؛ إرت ایزد رفاه و خوشبختتی این ثروت و قدرت و اموال و زنان را به اشراف ایرانی که دارای طهارت خون و فره ایزدی و اصالت اهورایی بودند بخشیده بود: « خانه های خوب شان برافراشته ، از ستوران و شتران و گله ها و رمه های اسب و شتر و گوسفند برخوردار ، با عمری دراز ؛ تخت خوابهایشان گسترده و خوشبو با بالشهای آراسته ، زنان شان روی تخت هالمیده ، آراسته به جواهر و آرایش شده در انتظار هم آغوشی با شوهرانشان هستند ..».[15]
در میراث دینی دوران تاریخی بطور مشخص از چند گناه جنسی بسیار یاد شده که نشان میدهد با همه غلاظ و شداد احکام دینی و تعصب و فشار ورحانیون ، جامعه از محرومیت های جنسی رنج میبرده است. در سراسر میراث دینی مرد و زن کخوارذ ، مرد و زن کئیذی ، مرد و زن جهی که ، و جهیکا و جهی سخت نکوهش و نفرین شده اند و از ایزدان و امشاسپندان نابودی آنان تقاضا شده است .|16]
بدیهی است که شرایط سیاسی – اجتماعی ، اقتصادی حاکم بر دوران بلند دینی – تاریخی ، وجود بحرانهای شدید اخلاقی در جامع، سراسر دینی را کاملأ توجیه و طبیعی جلوه میدهد . تعالیم و اخلاق دینی دوران تاریخی می کوشید تا رعایای محروم را به پندار و گفتار و کردار نیک و پرهیز و بردباری دعوت کند و به محرومان وعده میدادند که در رستاخیز «.. وجدان مرد پاک دین به پیکر دختری زیبا و درخشان با بازوان سفید و نیرومند ، خوشرو ، بلند بالا، با سینه های برآمده، آزاده ، شریف نژاد، پانزده ساله ، نمودار شود..»[17] از دیگر سو مقرر میداشت که مرد بی زن و خانمان و کسب و کار محکوم به مرگ است : « کسی که عمدأ دنبال کار نرود و تشکیل خانواده ندهد و امساک ورزد و خوراک نخورد و پوشاک نپوشد ، سزایش بند از بند بریدن و....» و خلاصه مرگ حتمی است.[18] اما چنین وعده و وعیدهایی نمی توانست از بحران اخلاقی و فساد اجتماعی بکاهد و زنان و مردان بی همسر را به فحشا نکشاند . این واقعیت که در تلقی دینی و عرف اجتماعی ، زنان هماره نوعی کالا بودند و جنبۀ انحصار و احتکار پیدا میکردند ، براین بحرانها می افزود . حقوق دینی و عرف اجتماعی سرنوشت حقیقی و حقوقی زن را تعیین کرده بود . وجود احکام مرگبار زن ربایی در کنار دزدی اموال نشان میدهد که زنان چه معنایی داشتند. [19]
در سراسر دوران بلند تاریخی ، تعدد زوجات و انواع صیغه های شرعی ، بخشی از سرنوشت حقوقی و قانونی زن بود . بدیهی است که این امکانات نیز در انحصار اشرافیت ایرانی و حاکمیت سیاسی- اقتصادی بود. احکام دینی موجود نشان میدهد که رعایای مرد و زن حتی از داشتن یک همسر محروم بوده اند. در همین جا میتوان گفت که بند 44 از فرگرد 4 وندیداد که متن آن گذشت ، راه حلی برای رعایای ایرانی بوده که در روزگار نهضت مزدک وضع شده است یا که توجیه کننده سنت اشرافی استقراض و میادله زنان عقدی و صیغه ای و انواع دیگر آن است ؟ یک بار دیگر متن مذکور را عینأ از نظر میگذرانیم :
« و اگر ایدر مردان هم دین رسند یا برادران یا دوستان و خواهش خواسته کنند یا خواهش زن کنند یا خواهش خرد کنند؛ اگر خواهش خواسته کنند هم ایدر خواسته را بیاورند. اگر خواهش زن کنند برسانند زن را به نکاح . اگر خواهش خرد کنند برسانند یا بیاموزند کلام مقدس را»[20]
ابتدا باید این اصل را به یاد آورد که نظام حقوقی و قضایی دوران تاریخی فقط حافظ منافع اشرافیت ایرانی بوده و رعایا را در بر نمیگرفته است .
در منابع حقوقی دوران دینی و تاریخی [21] سخن از استقراض ، اجاره و مبادله زنان است . در این منابع آمده است که یک مرد میتوانست بر خلاف رضایت زن عقدی خود اورا به افرادی که نیاز به زن داشتند ، برای مدت معینی واگذار کند . این واگذاری شرایط خاص خود را داشت و درخواست قرض یا اجاره یا مبادله باید قانونی ارائه میشد.
دارایی زن به شوهر دوم نمیرسید ، نیروی کار زن بر اساس توافق تا اندازه ای به شوهر دوم میرسید ، فرزندان تولیدی شوهر دوم از شوهر دوم بود . « هرگاه شوهری ، زن خود را به مردی دهد با رضایت متقابل ، آنگاه همان مرد بدون اجازۀ مرد اول ، آن زن را به مرد سومی واگذار کند و زن موافق باشد و این عمل یکسال بدون آگاهی مرد اول ادامه پیدا کند ، زن و سه مرد محکوم به مرگ هستند» «هرگاه زن دیگران را به مدت یکسال بدون پیمان نامه و بدون آگاهی شوهر اول نگاه دارند ، مجازات آن مرگ است.» گویا که در اینصورت رضایت شوهر اول این مبادله میتوانست ادامه پیدا کند و فقط عدم رضایت مرد اول ، حکم مرگ داشت .[22]
گفته میشود که استقراض زنان نیز بخشی از فرهنگ اشرافیت ایرانی بوده و انگیزه جنسی و عشقی صرف نداشته بلکه نیاز به نیروی کار بوده و انگیزه های اقتصادی و بهره کشی داشته است :
« فرزندانی که تولید میشده اند گاه بفروش میرسیدند ، واین منبع درآمدی برای پدر بود .زن و کودک و برده یک عنوان حقوقی داشتند »[23] « فروختن فرزند به بردگی فقط از اختیارات پدر است که میتواند فرزندش را بفروشد یا عضوی از اعضای او را ناقص کند...»[24] در منابع حقوقی سخن از اجاره دادن زن است یعنی شوهری میتواند زنش را به مرد دیگری به اجاره دهد. [25] در همین منابع آمده که زنان صیغه ای و انواع دیگر آن در شمار خدمتکاران زن اصلی و اولی بوده اند. فرزندانی که از این زنان تولید میشده اند حق ارث نداشتند و از انتساب به پدر محروم بودند ، اما حق مسکن و خوراک و پوشاک داشتند. زنان صیغه ای تا هفتاد سالگی از حق نفقه برخوردار بودند . گاه پدر حق داشت یکی از زنان صیغه ای را به پسر ارشد واگذار کند.[26]
این مناسابات جنسی فرزندان بی اصل و نسب مجهول الهویه و بی اصل و نسبی را پدید می آورد که در ردیف بردگان قرار داشتند. در احکام دینی گفته شده که رابطه جنسی با زن شوهر دار(بدون توافق) کیفر مرگ را داشت چرا که تجاوز به حق مالکیت خصوصی مرد تلقی میشده است.[27] زن ربایی نیز حکم دزدی اموال را داشت و کیفرش مرگ بود[28] و هرگز معنای حفظ حرمت و کرامت و شرافت زن را نداشت زیرا در همن احکام دینی دوران تاریخی تجاوز به دختران بی سرپرست و یا دخترانی که زیر سرپرستی پدر یا قیم خود بودند اما از رعایا محسوب میشدند ، مجازات و یا حد شرعی و کفاره ای نداشت و متجاوز مورد پیگرد قانونی و شرعی قرار نمی گرفت. در احکام دینی آمده است که دختران رعایا که مورد تجاوز جنسی قرار میگیرند و آبستن میشوند نباید شرمگین باشند و کودک خویش را سقط کنند که اگر چنین کنند گناه بزرگی مرتکب شده اند و جرم جنحۀ عمدی دارد . دختران بی سرپرست و مجهول الهویه ای که نیز مورد تجاوز قرار میگیرند حق سقط جنین ندارند. «اگر در خانه ارباب آبستن شوند کودک به ارباب خانه تعلق داشت و در شمار بردگان بود. »[29] بر حذر داشتن سقط جنین که در یشتها نیز آمده و إرت ، ایزد رفاه و خوشبختی از دست این زنان و دختران که بچه سقط میکنند سخت مینالد و نمداند از این گناه به زمین فرو رود یا به آسمان بالا رود [30] صرفا به منظور حفظ نیروی کار بوده است :
« اگر مردی با دختری نزدیکی کند که زیر سرپرستی پدر یا قیم باشد یا نباشد ، نامزد شده باشد یا نشده باشد و اورا آبستن کند ، مبادا که دختر بخاطر شرم از مردم به میان ، خون برود آب و گیاه را استفاده نکند(یعنی از دارو های گیاهی وآبی و..برای سقط جنین استفاده نکند)»[31] « که اگر بخاطر شرم از مردم چنین کند گناه بزرگی کرده است »« اگر دختری [با همان شرایط بالا] آبستن شد نباید بخاطر شرم از مردم ، جنین خود را مجروح کند . اگر کرد چنان است که پدران او زخم وارد کرده اند . کیفر چنین گناه عمدی ، کیفر جنحۀ عمدی است » « اگ دختری [با همان شرایط بالا] مردی او را آبستن کند و مرد دختر را به پیر زنی خبره رعنمون شود که از پیره زن دوای سقط جنین بگیرد و جنین را تباه سازد ، مرد و دختر و پیره زن گناهکارند »« اگر دختری را مردی آبستن کرد ، همه باید از آن دختر نگهداری کنند تا کودک متولد شود . اگر عمدأ نگهداری نکنند و زیان رسد ، کیفر آن جنحۀ عمدی مرگ است » « پس از تولد کودک بر همه واجب است که از آن کوک نگهداری کنند تا بزرگ شود » « همه مسئولند که از زایمانهای مادگان دوپا و مادگان چارپا نگهداری کنند .آن دو پا دختر است و آن چارپا ماده سگ »[32]
یکی از سن متقن و پایدار آیین کهن ، سُتُر و پل گذار است. یعنی که مرد پاک دین نباید بی پسر از دنیا برود. پسر ارشد ستر مرد پاک دین است و اگر مرد پسر نداشته باشد ، پسر که پانزده سال تمام داشته باشد پسر خوانده او شود . و یا مردی باید ستر مرد متوفی شود .
در منابع فقهی دوران دینی تاریخی آمده است : « یکی اینکه ایشان را که چاکر زن داشته باشند و آن چاکر زن فرزند بزاید، آنرا که نر است اگر مادر او را به پسری بپذیرد نیکو باشد و آن که ماده است او را به فرزندی پذیرفتن سودی نیست ، زیرا پسر سرپرست و وارث خانواده شایسته است . در فردگرد چهارم آموخته اند که پسر تو تواند بود و دختر من دختر تو نتواند بود ...»[33] در منابع فقهی دینی دوران تاریخی بر اصالت نرینگی تاکید بسیار شده است :« یکی اینکه کوشیدن بسیار در زادن فرزند باید ، چه تنها برای بیشتر اندوختن کرفه است . چه در سپند نسک و ینهاتوم نسک دستوران آموخته اند که آنکار و کرفه که پسر کند ، پدر را چنان باشد ، چون که که آن را با دست خویش کرده است . و در دامدادنسک پیدا است که مادر را نیز کرفه به همان آیین کرفۀ پدر به خویشی همی رسد »[34]
با اینهمه در برخی منابع فقهی دوران تاریخی به نکته شگفتی بر میخوریم و آن زوت بودن زنان است ! چنین پیداست که در روزگار غلبه ادیان بر ایران ، روحانیون به پیروی از سنت راهبگی زنان در آیین مسیحیت ، جایز دانسته اند که زن میتواند زوت زنان (= پیشوای ارشد دینی در برگزاری مراسم و مناسک مذهبی) شود . پیشینه این جواز فقهی ؛ به روزگار انوشه روان ساسانی میرسد : « اگر زن به زوت بودن زنان گمارده شود جایز است و هرگاه درون را همی یزد ، هنگامی که دو أشم وهو گفت ، برسم را باز به برسمدان نهد و باز آورد و یکی دیگر أشم وُهُو بگوید ، پس درست است...» [35] این اندیشۀ دینی به دوره پس از باستان راه یافت و برخی فقیهان ایرانی مسلمان در حق و حقوق دینی- اجتماعی زن از این پیشتر ترفتند و فرمودند که زن میتواند پیش نماز و مجتهد زنان باشد.
*
اندیشه نرینگی آریایی و نگرش سرشت اهریمنی زن در حکمت دینی آریایی به پس ار باستان راه یافت و فردوسی در سرایش حماسۀ شکوهمند باستان ، از زبان افراسیاب خطاب به دخترش منیژه سرود که :
کرا از پس پرده دختر بود اگر تاج دارد بداختر بود
کرا دختر آید به جای پسر به از گور، داماد ناید بدر [3۶]
بدون شک میراث دینی دوران تاریخی محصول اندیشۀ اشرافیت و روحانیت ایرانی و میراث تکامل یافته جاهلیت آریایی است. اما این واقعیت محسوس و ملموس را نمیتوان انکار کرد که آنچه فکر و فرهنگ و میراث ایرانی نامیده میشود همین میراث دوران تاریخی است . همین آیین و فرهنگ بود که خلق و خو و جهان بینی ایرانی را ساخت و پرداخت و هم اکنون ایرانی با همه استحاله ای که شده هنوز با این نگرش و بینش حیات و حضور دارد و میبیند و مینگرد.
استاد جلیل دوستخواه شاگرد برجسته شادروان استاد پور داورد ، در مقدمه ای برگزیدۀ اوستا به گزارش استاد پور داود ، نوشته اند :«اهورا مزدا میان زن و مرد فرقی نمیگزارد و اناهیتا را همان گونه ارج مگذارد که مهر را . زن در سراسر زندگی همدش مرد است و همه جا نام ستایش بانوان و دوشیزگان در کنار نام و ستایش مردان ، می آید . برخورداری از زنان برومند و برازنده و زیبا یکی از آرزوهای نیک است که در بسیاری از پاره های اوستا باز گفته میشود »[3۷]
پیداست که استاد این رجز ها را در آغاز دهۀ چهل خورشیدی سروده اند ؛ یعنی در نقطه اوج روند باستانگرایی و روزگار غلبه و غرور و حسرت و هوس ملی و در نفرت از تاریکی و جهل و جور اهریمنی حاکم بر ایران که ارزو و امید افول آن می رفت . به همین دلیل استاد دوستخواه به پیروی از استاد ارجمند شادروان پورداود ، جهل و جور دینی باستان را پوشانده اند و مثلا در گزیده ای از وندیداد ، بر احکام دینی پرده کشیده اند . سخنان استاد از سرنوشت زن در ایران باستان زیاد واقع بینانه نیست.
با این همه ؛ در این واقعیت تردیدی نیست که در فرهنگ اشرافیت و حاکمیت سیاسی دوران تاریخی ، زنان و دختران اگر سرشتی اهریمنی داشتند اما سرنوشتی به مراتب برتر و بهتر از زنان و دختران رعایای ایراینی داشتند و اصولا تصاویر ایزدان و امشاسپندان مونث در میراث دینی انعکاسی است از جلوه های ایده آل زن در چشم و دل و فرهنگ اشرافیت ایرانی.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- ن.ک : یشتها 2/348/12/80. +ن.ک : نهضت زرتشت + جامعه آریایی
2- گاثه 1 /145 / 53/ 6،7.
3- گاثه1 /145 /53 / 5.
4- ن.ک: نهضت زرتشت.
5- ن.ک : وندیداد 2/972 975 1286 ->بندهشن. + زن در میراث آریایی هند :: «چون جوانی سبب ظهور ناپسندیدگی هاست و زن بد کاره هم علت پیدایی ناشایستگی هاست.. در زن چه خوبی و کدام پسندیدگی باشد که طبع به آن میل کند که به ظاهر صورتی است از خلط و خون و رگ و پی ، آراسته کرده شده و پستانهای او غده ها و گره ها از گوشت یا ناودانی آب رو ساخته شده و استخوان بندی او مانند پنجره ای است که ترکیب اجزای او از پی پاره ها نموده شده و او همگی نیست مگر پوست و گوشت و رگ و پی و استخوان که باد و دم در او می آید و میرود... و آن پستانهای اورا که پندتان و شاعران ازروی تشبیه ذروۀ کوه گویند و عقده های مروارید که از گردن او آویخته باشد به آب کنگ نسبت دهند ، همان زن چون میمیرد و نیم سوخته بر زمین مرده سوز افتاده بود و سگان و زاغان و انواع جانوران بقیه تن او را کنده کنده و قطعه قطعه ساخته و میخورند و شغالان.... در حقیقت وجود زن شعلۀ آتش ناپسندیدگی ها و زشتی ها است و .. واین آتش کسی را که نزدیک به او شود میسوزد . بدان که وجود زن دام است برای گرفتاران شهوت نفس.... من عجب دارم از مردمی که زن را خوش میکنند و رغبت او مینمایند و ستایش میکنند..» ن.ک: جوگ باشست37، 38، 39.
6- ن.ک : گزیده های زات اسپرم154.
7- واژگان زن در ادبیات دینی . ن.ک: وندیداد3/ 1414:جهی کیاء جهی کا جهی که نائیریکا.+3/ 1286. خوب است بدانیم زنان و دختران در ردیف همۀ مادگان چهار پا هستند : مادگان دو پا و مادگان چارپا. وندیداد3 / 1841/ 15/ 19.ن.ک:صفحات بعد.
8- ن.ک : یسنا1/ 141 / 4/ 11.+1/ 179 /11 / 18.+ ویسپرد 37 / 3 / 4.+ 50 /11/ 14.+ یشتها 1 /103/ 5 7. + 1/121 /38 /1. + 123/ 39 / 2.+ 2/ 170 / 18. + خرده اوستا 168 / 8 9 .+ وندیداد 2/ 27، 30 .+ 11 /5.
9- یشتها 1 /145/ 9 12 16 .+2 / 108/ 142.+173. وندیداد 18/ 62 ، 13/ 44 ،6/ 1 ،13/ 48 ،8 /80 ،14، 51، 17/ 54.
10- یشتها 2 /197 /10 / 54.
11- ن.ک : احکام دینی ، حکم زن حایض و تطهیر او .
12- زنی که بچه سقط کند در گرسنگی و تشنگی باید فقط اندکی آب بنوشد . زنی که بچه مرده بزاید باید به حصار دشتانستان رانده شود و خوراکش شاش گاو آمیخته به خاکستر باشد. در رحمش نیز باید سه تا نه قطره شاش گاو آمیخته به خاکستر چکانده شود ، باید دوازده روز در دشتانستان بسر برد و سپس توسط روحانیان ویژه چند بار با با شاش گاو شستشو شود...»ن.ک : احکام دینی.
13- وندیداد3 /1481 /15 / 19.+1/462 /4 / 44.
14- وندیداد1/ 510.
15- یشتها 2/ 188- 189/ 7، 8، 9، 10، 11، 12، 13 ،14.
16- یشتها 1 /145/ 9، 12 ،16. : زن جهی ، زن بد عمل کخوارذ. + همان 1 /531/ 10: مرد آلوده به گناه کیذ ، زن آلودع به گناه کائیذیه.+ همان 1 /57/ 19: کیاذه تبه کار . + همان 1 /423/ 2 : کیذآلود. + همان2 /57 /71 :کیذ مفسد. + یسنا 2/ 60/ 57 /15. +2 / 79 / 61/3. + 2 / 117 / 72 /3. + ویسپرد37 / 3 /4.+ خرده اوستا169.وندیداد 4/ 1857 /21 /17.+1/ 471.
17- یشتها2 / 168 /9.
18- ن.ک : احکام دینی.
19- ن.ک : احکام دینی
20- وندیداد1 / 462 / 4 /44.خوب است بدانیم که این بند ناگهانی و بدون ارتباط با بندهای پس و پیش خود ظاهر شده است. هرچند که چنین وضعی را میتوان ناشی از پریشانی و پراکندگی میراث دینی باستان دانست و بنظر میرسد دلیل همین باشد. منظور از خرد در اینجا همان کلام مقدس یا گاثه ها و بخشهایی از اوستاست که روحانیون آنرا مخفی میکردند. ن.ک :وندیداد1 /528.
21- برجسته ترین منبع حقوقی دوران تاریخی کتاب «ماتیکان هزار داتستان» است متن پهلوی و ترجمه انگلیسی آن :atikan.e.hazar Datastan. Trans.by. S.J.Bulsara.
22- نک : وندیداد 1 /508، 509، 510، 511، 512.-> روایت پهلوی39 ، 41.+سد دربندهشن61، 62، 63، 64.
23- وندیداد1 /507 ، 508 -> دینکرد37 /7. +8 /20 ،126.
24- وندیداد 508ی1.
25- همان.
26- همان1 /509-508.
27- ن.ک: شایست5 /1 -> ماتیکان هزار دادستان : « تاوان تجاوز به زن دیگران سیصد استیر است که باید به شوهریا پدر یا مرد دیگری که بزرگ دودمان است پرداخت شود.»
28- ن.ک : شایست107 /8 /یادداشت24 :...« اگر زن شوهر داشته باشد زانی باید سیصد استیر به شوهر تاوان بپردازد زیرا زنا تن دزدی است و این تاوان مانند وام است..»
29- وندیداد3 /1493 یادداشت41.
30- ن.ک : یشتها 2 /199/ 59.
31- وندیداد 3 / 1479/ 15 / 9 .+ 3 / 1498-1506.
32- وندیداد 1479- 15، 10، 11، 12، 13، 14، 15، 16 ،17، 18، 19.
33- ن.ک : شایست ناشایست 156/ 12/ 7.+17 یادداشت26.+ داراب هرمزدا /246. در جمله اخیر که میگوید : دختر من دختر تو نتواند بود ، اشاره به سنت مقدس ختودت است. + شایست128/ 21.
34- ن.ک : همان 157/ 15. 128 / 10/ 22.
35- ن.ک : شاهنامه 23 / 5 بندهای 265 -260 . در نسخه ای از شاهنامه چنین آمده است :
پس پــــــــردۀ هرکه دختــر بــــود ** اگر تاجــــدار است بــداختر بـــــود
چو زن زاد دختر دهیدش به گرگ ** که نامش ضعیف است و ننگش بزرگ
زن و اژدهــــا هــردو خــــاک به ** جــهان پـــاک از این هردو ناپاک به +ن.ک: وندیداد3 /1287
36- ن.ک : گزیده اوستا 9، 8.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
احکام زنان ؛ (کتاب ایران ص 292) تنها چند حکم اینجا بیان شده
حرمت آرایش چهره زنان :
« ارایش مو و چهره برای زنان حرام و نکوهیده است کسی که مرتکب آن شود به دوزخ رود و عذاب بیند» وندیداد 3/ 1560/ 19/ 47 ، 49 +7 /3.
«دیدم روان زنان که از ده انگشتشان خون و چرک می آمد و مزیدند و خوردند و به هر دو چشم کرم می آمد... این روان آن بدکار زنان است که روی آرایش کردمد و موی به پیرایش داشتند.» ارداویراف نامه 64/ 73.
زن حایض :
«زنی که خون حیض بیند باید که در دشتی بی آب و علف و بدور از مقدسات به سر برد و فردی از فاصله دور برای او خوراک بریزد . باید خوراک از پست ترین فلز اهنی یا سربی باشد ، خوراک و آب او باید بسیار اندک باشد» وندیداد 3/1517 /16 /1 -11.
تطهیر زن حایض :
«باید سه گودال بکنند ، در دو گودال با شاش گاو او را شستشو دهند و در گودال سوم با آب اورا بشویند» وندیداد 16/12
«زنی که حیض خود را پنهان کند باید دویست تازیانه اسب رانی و دویست تازیانه چرمین بخورد» وندیداد 16 /13
کیفر زنی که بچه سقط کند :
« آن زن باید در گرسنگی و تشنگی آب بنوشد به اندازه یک پیمانه نه بیشتر . همه دینداران باید نظارت کنند که بیشتر نباشد . اگر افراد ناظر تخلف کرده باشند باید دویست تازیانه اسب رانی و دویست تازیانه چرمین بخورند و سپس زن تطهیر شود.» وندیداد 2/753- 754 /7 /70 -11.
کیفر زنی که فرزند مرده بزاید :
«زنی که فرزند مرده بزاید باید سی گام از آب ، سی گام از برسم ، سی گام از مردان مقدس ، سی گام از آتش دور باشند. در محوطه ای محصور با خوراک و پوشاک اندک نگهداری شود خوراک زن : شاش گاو آمیخته به خاکستر باشد . در رحم آن زن باید از سه تا نه قطره شاش گاو آمیخته به خاکستر چکانده شود . سپس شیر تازه دوشیده شده مادیان و گاو و میش و بز با میوه های تازه یا میوه های خشک و گوشت پخته کباب بی آب ، و جو و گندم آرد شده بی آب و می و شراب بی آب بخورد. سه شب و روز باید در این وضع بماند و با خوردن گوشت و غله و می بسر برد . آنگاه پس از سه شبانه روز ، از پوشاک برهنه شود ، موبدان او را در نه گودال با شاش گاو و آب بشویند تا همه پاک شوند . سپس نه شب دیگر بماند در همان جایگاه و از همان خورکها بخورد و همان پوشاک ها را بپوشد .آنگاه پس از نه شبانه روز برهنه شود ، با شاش گاو و آب تن اورا بشویند تا همه پاک شوند ، درعین حال لباس آن زن برای افراد دیگر از همه طبقات پاک نیست . همه پارچه ها و لباسهایی که بازن بچه مرده در تماس بوده باید دور انداخته شود» وندیداد 2/577/5 /44- 58. + 7/ 7 . منظور از شاش گاو آمیخته به خاکستر گومیز مقدس است . شاش گاو طی مراسمی توسط روحانیون تقدیس میشود و با خاکستر آتش آذر آمیخته میشود و در آتشکده نگهداری میشود.
۱- ايران ؛ آيين و فرهنگ/دکتر محمودرضا افتخارزاده / تهران .انتشارات رسالت قلم . ۱۳۷۷ خورشيدی .
Dr.Mahmoud Reza Eftekharzadeh /
پژوهشی گسترده در اسناد آيينی باستان با بيش از ۵۰۰۰ رفرنس . از پيدايش جامعه آريايی تا پايان دوره ساسانی . شامل : مقدمه ای بر ايران شناسی . جامعه آريايی . نهضت زرتشت . پس از زرتشت . انسان و جهان ايرانی . جهان بينی ايرانی . سوشيانت موعود نهايی . خلق و خوی ايرانی . مليت ايرانی . زن در ميراث دينی .

۱برای آشنایی با این کتاب
فصل اول(ص112الی121) را بصورت کامل بخوانید:
جامعه آریایی [1] در آستانه نهضت زرتشت
هزارۀ نخست[2] پیش از میلاد*
از دوران بلند کوچ، هزاره یا سده هایی گذشته وجدایی بزرگ نیزقرنها است صورت گرفته است؛ صدها سال است که دسته هایی با خیل خدایان شان شیوا واندرا و... پی در پی به ان سو واین سوی سند رفته اند وسرشتی دیگر یافته اند؛ برخوردار از مواهب وسبکبار و بردبار ، فرو رفته در خلسه های ناب عرفانی ، ترانه های دل انگیز ریگ ویدا را سروده اند.[3] و دسته هایی در چهار سوی فلات پهناور جای یافته اند واین گستره گسترده را آئیرین[4] نام نهاده اند. ساکنان بومی این سرزمین به یاری بهرام [5] قتل عام شده اند ودیگر وجود خارجی ندارند، سیاهان بومی جنوب و گندمگون میانه در این قوم غالب مستهلک شده اند،[6] تمدن نیمه بومی – ابزاری این سرزمین که ریشه در هزاره ها دارد و سیر کند تکاملی خود را پیموده و به مرز فرهنگ و هنر هم رسیده بود حال در اختیار آریاییان قرار دارد . تنها آنسوی دوردست و صعب العبور البرز است که تا حدودی از گزند آریایی مصون مانده و در اختیار ساکنان بومی سفید پوست است .
اکنون هزاره های پس از دورۀ بارانی است ، در گذر هزاره ها کویرها یکی پس از دیگری در حال ظهورند ، تنازع بقا و بقای اصلح همچنان با قهر و خشم و کین حاکم است.
آریاییان مغرور وخشن ، قبیله قبیله در سوسوی سرسبز این سرزمین در کناره چشمه ها و رودها وکرانه دریاچه ها و پهنه دشتها وجنگلها با خدم و حشم و گله های برده و اسب و گوسفند و گاو و شتر و دیگر حیوانات اهلی و وحشی جا بجا میشوند.
روزگار درازی است که جمشید آمده است و گوشت خواری و خونخواری و تباهی و ویرانی زمین را به آریاییان اموخته است،[7] همو بود که هزارن گاو و گوسپند و اسپ و شتر را مذبح خدایان بر بلندای کوهها قربانی کرد[8] و این سیره و سنت دیرین آریایی شده بود و شاید همو بود که برای حفظ میراث مادی و معنوی و اصالت خون و نژاد خاندان و قبیله، سنت خیتودت را پدید آورد.
خدایان آریایی در آسمان و زمین و ارواح و نیاکان گاه و بیگاه ، قربانی و شراب هوم میطلبند و هرروز و گاه هرلحظه به نام خدایی و رضایت روحی ، گاو و اسپ و گوسپند و شتر بسیاری قربانی میشود . هوم[9] این گیاه هماره سبز فلات ، با عصاره تند و تیز و تلخ و سیاهش شراب خدایان و ارواح نیاکان را میسازد و ازاینرو بسیار محترم و مقدس است ، چه عصاره اش شراب است و تفاله اش برنده بوی بد مشکهای پوست و پوستهای پوشاک.
ترس از طبیعت و حیوانات وحشی درنده و گزنده وکشنده ؛ مارهای هولناک سرخ وسیاه و افعی های رعب انگیز واژی های مرگ آور شاخدار[10] ،وهیولای تاریکی وبیم و هراس، هولی شگفت در دلها افکنده است و تنها آتش[11] چاره ساز است. این شعله سوزان و سرکش از روزگاران دراز کوچ و لحظه های بی شمار بیم و هراس، هماره یک مشخصه آریایی بوده است. آتش وآتشدان میانگاه چادر و خانه، نگهبان شبهای ترس و لرز و روشنی بخش لحضه های تیره وتار و وگرما بخش فصلهای بلند یخبندان[12]، واین است که به مرز تقدیس وتعظیم رسیده است .
دیر زمانی است که هوشنگ آمده وپوشاک را از پوست ببر وسنجاب وقاقم و روباه و... آموخته است.[13] مردان؛همه تنومند و چالاک ، جامه از پوست ببر[14] به تن و پاپوش پوست به پا دارند، اما دستها و رانها تا مچ برهنه است. زنان[15]؛نگهبان آتش و هیزم کش آتشدان خانه و نگهدار گله و رمه و آورندۀ فرزند نر، نیز پوستین پوش تا تا پا ، کودکان نیز چون پدارن جنگاور و چالاک، میپرورند و پوستین میپوشند. اینان اشراف آریایی اند .
خدایان و ارواح نیاکان در آسمان و زمین همچنان بیصبرانه خون وشراب میطلبند، شکار بیرویه و قهر آمیز همچنان ادامه دارد تا خوراک و پوشاک فراهم آید،چراکه رمه های گوسپند و گله های اسپ و شتر و گاو از آن خدایانند و مشخصۀ اشرافیت آریایی. حرث و نسل گیاه و حیوان در شرف نابودی است . این وضع ، هزاره هاست ادامه دارد. تمدن ابزاری نتوانسته مانع شکار و نابودی گیاهان و درختان شود. خلق و خوی آریایی شکار است و شراب، خشم است وقهر، کشتار است و ویرانی[16] خدایان و ایزادان و ارواح نیاکان سرشار از خشم اند و خشم و خشونت را توصیه میکنند .
سران قدرتمند قبایل از راه استثمار ضعیفان ،خوشند وثروتمند و خرسند، روحانیان وکاهنان معابد بزرگ میترا و مهر و دیگر ایزدان وخدایان در این استثمار دست دارند.[17] قدرت وثروت، قهر وکین وخشم وخشونت لازمه بقای قبایل است. غلامان بیشمار وگله های گران نشان لیاقت وقدرت قبیله است. بدکاری به تمام معنای کلمه در اخلاق و پندار و گفتار و کردار رایج است.[18] شراب سکرآور هوم به کودکان نیز رحم نمیکند. شبها و روزهای شراب،شاهد قربانی وبدکاری گروهی، روحانیان وکاهنان را نیز لبریز کرده است، کرپن ها و کوی ها به هرزگی میخوانند، و فحشا جامعه آریایی را سرار فرا گرفته است . [19]
زنـــان از شوهران ودختران از پدران رعایا به ستم ربوده میشوند تا در جشنهای شراب وقربانی در محضر خدایان وارواح نیاکان، به کامجویی و هرزگی گروهی درآیند وخواجگان و روحانیان چنین ستمی را روا میدارند وناله ها وگریه ها را در گلو خفه میکنند. [20]
شبیخون وغارت متقابل قبایل بر قدرت وثروت قبایل افزوده است و سران قدرتمند قبایل واشراف آریایی رو به فزونی اند.[21] هنوز از تمرکز قدرت سیاسی خبری نیست چرا که امکان تحقق آن نیست .اما حکومتهای منطقه ای قبایل بزرگ شکل گرفته است .هوشنگ وجمشید و بیوارسب وفریدون و منوچهرو... آمده اند ورفته اند.[22] اینان همه از خاندان های بزرگ و نامدار وقبایل قدرتمند آریایی بوده اند که هرکدام زمانی دراز بر گسترۀ بزرگی ازائیران حکم رانده اند و هریک در اقتدار این قوم نقش مهمی داشته اند و به همین دلیل در سیره و سنت آریایی خاطره اند، تا آنجا که در هزاره بعد به اساطیر پیوسته و جاودانه شده اند . [23]
سران قبایل یا شاهان منطقه ای با خشونت حکم میرانند.[24] تنازع بقا همچنان باقی است.شاخصه های قدرت و ثروت در گله ها و رمه ها و برده ها و غلامان بسیار است[25]و باید که براین معیارها افزود.
روحانیون و کاهنان جایگاه اجنماعی-اقتصادی ویژه ای دارند و خود نیز از خواجگان و سران قبایل اند.[26] باج خواهی خدایان و خواجگان ، خشم وخشونت مضاعفی پدید می آورد و ستم پذیری سرشت و سرنوشت ناتوانان و رعایا شده است. [27]
دروغ که ریشه در خدایان دروغین داشت، از دیرباز بر جوامع آریایی حاکم است. روحانیون وکاهنان سخنگوی خدایان هستند ونیرنگ خویش را از زبان خدایان میگویند که آزار انسان وحیوان و گیاه خواسته خدایان است.[28] سران قبایل (شاهان منطقه ای)برای شعله ور داشتن آتش جنگ و قهر و خشم قبیله ، به دروغ از دشمنی ذاتی افراد رقیب سخن میگویند و زبان به زشتی و دشنام میگشایند و این پندار بد و کردار بد و گفتار بد خلق و خوی آریایی شده است[29]. کشاورزان در برابراشراف آریایی که مالک زمین و بذر و ابزار هستند و همه محصولات را میبرند و قدر ناچیزی از آن برزیگران است ، به هنگام برداشت و پرداخت محصول ، باید که دروغ بگویند و اندکی از محصول اگر میتوانند پنهان دارند تا از گرسنگی نمیرند[30]. شبانان و کارگران و پیشه وران نیز چنین وضعی دارند ؛ آنان نیز برای بقا ، به هر دروغ و حیله ونیرنگی دست می آویزند. دروغ و نیرنگ و نفاق لازمۀ بقای آریای است. [31]
خشم منطق بقا است وخشونت در رفتار وگفتار ، جز ذات آریایی شده است . زیردستان؛ بردگان وغلامان و کارگران زیر کار تازیانه میخورند. زنان نیز به هنگام کام گیری با خشم بر زمین زده میشوند. در جشنها وپیش از مراسم قربانی، به هنگام سرمستی و شور وهیجان شراب، حیوانات را می آزارند وبا درفش و نیزه از هرسو به آنها زخم میزنند. در بهره وری از گاو و اسب و شتر نیز ستم روا میدارند. [32]
خدایان خشن وخشمگین هستند. برای کاستن این خشم باید نذر و قربانی کرد.[33] این وضع دیر زمانی است روح و روان آریایی را به شدت مذهبی و خرافی بار آورده است .
کشاورزی، خوی گوشت خوارگی آریایی غالب است . سران و اشراف آریایی تن آسایند و شکار را ترجیح میدهند،[34]کشاورزی در شأن رعایا است. اما کشاورزان در رنج گرسنگی و مرگ ، زمین و بذر و ابزار ندارند باید که برای ارباب و اشراف بکارند. [35]
بردگان و غلامان باید به کار شکار و گرد آوردن حیوانات وحشی در شکار گاهها پردازند. [36]
آتش مشخصۀ آریایی است و باید شب و روز ، شعلهور و فروزان و سوزان، روشنایی بخش و گرمابخش باشد ، هیزم زیاد میطلبد . قلع و قمع درختان کار روزانه بردگان و غلامان شده است .
دامداری ، پرورش رمه های گوسفند و گله های اسب و گاو و شتر تنها برای نذرونیاز و قربانی رواج دارد. گروه پروردگاران آریایی ، بهترین قربانیها را میطلبند و باید که اسب و گاو و شتر و گوسفند باشد تا بر بلندای کوهها و حاشیه رودها و دریاچه هاتقدیم خدایان شوند. «کرپن ها و اوسیج ها و کوی ها(=پیشوایان ،روحانیون،کاهنان و شهریاران آریایی) برای خشنودی خدایان ، مردم را به کشتن چارپایان فرمان میدهند». [37]
قبایل آریایی شرق و غرب ، شمال و جنوب ائیرین همچنان باهم ناسازگارند. دیر زمانی است که سران قبایل بزرگ میکوشند تا قبایل رقیب را مقهور ومطیع سازند وبر گسترش قلمرو خود بیفزایند. از آن سوی جیهون وکرانه های پهناور خوارزم، اسکیتهای آریایی گاه وبیگاه به این سو میتازند وتا میانه ومرزهای جنوب پیش میروند. این وضع از روزگار ایرج و فریدون ادامه دارد؛هزاره ای است که چنین است .
اینان با برادران پارس خود در جنوب و آلان و پارت و پاران خود در شمال و غرب درستیزند . این جنگ و کشتار بس بلند ، جدال قدرت و گسترش قلمرو قبایلی است.[38] این واقعیت تاریخ در هزاره بعد ، روایتی اسطوره ای یافته واین گونه بیان میشود :
«افراسیاب تورانی نابکار از دریای فراخ کرت آرزوی داشتن آن[= فر] میکرد، برهنه شده رختها را از خود بدر کرده خواستار گرفتن این فر شده ، فری که به قوم ایرانی کنونی وبعد به زرتشت پاک متعلق است. او شناور بسوی فر شتافت ، این فر تاختن گرفت...» [39]
ضرورت بقا، اتحاد قبایل را ضروری ساخته است؛ قبایل جنوب به وحدت رسیده اند و ازتمرکز نسبی برخوردارند. در شمال نیز این اتحاد برقرار است. کینه های دیرینه میان شمال و جنوب همچنان خون میطلبد . همین وضع بر شدت تبلیغات متقابل افزوده است. کشتاری بزرگ در راه است .
سران قبایل جنوب ، اندکی بردبارترند . در شمال و غرب این بردباری نیست وشبیخون ادامه دارد. این وضعیت رعایا را بیشتر می آزارد چه آنان باید جور این شرایط را بکشند. [40]
ائیرین در آستانه یک نهضت انسانی-اجتماعی،اصلاحی تربیتی بزرگ قرار دارد ، اما هیچ کس نمیداند .
نهضتی که توانست فصل بلند تاریخ جاهلیت و بدویت آریایی را ببندد وفصل نوینی در مدنیت ایرانی بگشاید...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اریا ، آیریا، آیریان، ایران ،آریانان. کاربرد اوستایی:ائیرین،ائیریه: یسنا 1/33ــــ> آبان یشت 49،58،69،117.+تیریشت 6،36،58،61+ مهریشت4،13.+ فروردین یشت143.+زامیادیشت 56،69.+وندیداد 19/39. منابع رسمی هوادار و پژوهندگان حوزه ایرانشناسی معنای لفظی آریا را آزاده ، باوفا، دوست و نجیب گرفته اند:یسنا 1/31.+پیرنیا1/153.+دانشنامه1/1.بنظر میرسد که چنین معنایی را باید پس از نهضت زرتشت و تعلیم و تربیت و مدنیت آریایی به این قوم داد، چرا که پیش از آن درنده و تبهکار و خشن بوده اند. برخی منابع ایرانشناسی میگویند که اقوام هند و اروپایی که به فلات آسیا کوچیده اند، برخویش و سرزمینی که در آن جا گرفتند نام آریا نهادند. دوگرایش تاریخی یاد شده در این نامگذاری اتفاق نظر ندارند چرا که آریاییان فقط ایرانیان و هندوان هستند زیرا در اوستا از ایرانیان و هندوان به اریایی تعبیر شده : یسنا 1/34+وندیداد1/18.+یسنا 57/29+تیریشت32+مهریشت104:هندو = ایندویا اندو. در پارسی باستان نیز هندو. درکتبیه داریوش:هند. درسانسکریت :سندهو، دریونانی:اندوس. هندوان به سرزمین خود:اریاورت وبهارت ورش یا بهارتبهوی گفته اند.مورخان شوروی نیز همین نظر را دارندکه هند میهن اروپایی نبوده و زبان سانسکریت مادر زبان اروپایی نیست،چساباندن اروپاییان به قوم آریا ریشه سیاسی –نژادی داردکه نازیسم هیتلری مبتکر آن بود. آریاییان شامل پارسها ،مادها اسکیتها، آلانها و اقوام ایرانی اسیای میانه میشوند. ن.ک:دیاکونوف142، 143. ایرانشناسان آلمانی که بدلیل همین ریشه نژادی به ایران شناسی روی آوردند اصرار دارند که اروپاییان یکی از شاخه های آریایی بوده اند که از آسیای میانه به سوی اروپا رفته اند.ن.ک: دانشنامه 1/1.مقایسه کنید:گیرشن65-66
2- همان منابع زمان کوچ را هزارۀ دوم پیش از میلاد گرفته اند .ن.ک:پیرنیا 1/153.مقایسه کنید با گریشمن ایران شناس آلمانی نگاه عمیق تری دارد، انان رد پای انسان را در زاگرس و خوزستان یافته اند که به 30 تا 40 هزارسال پیش از میلاد میرسد و رگه های تمدن در این سرزمین در 2500ق.م. دیده اند. آنان نیز کوچ را در هزارۀ دوم پیش از میلاد میدانند که به این فلات رسیده اند و آن سرزمین را آریا نامیده اند.ن.ک: Historich.s + یسنا 1/33،34. مقایسه کنید گیرشمن65:کوچ آغاز هزاره دوم پیش از میلاد.
3- ن.ک : یسنا 1/33،34 :قدمت ریگ ویدا به 2500ق.م. میرسد +شایگان 1/181-210.
4- یسنا 1/33
5- ن.ک : یشتها 2/112،113،114،115. بهرام در اوستا : ورثرغن ، ودر پهلوی : ورهران ، ودر فارسی : ورهرام و بهرام ، یعنی کشنده دشمن . بهرام همان اندرای برهمن است . که وقتی آریان ها به ایران و هند تاختند و با مقاومت ساکنان بومی روبرو شدند ، آنان را قتل عام کردند و این پیروزی را از ورهرام یا اندرا دانستند . اندرای هندی همچنان به اعتبار باستانی خود باقی است و از خدایان هند می باشد . اما ورهرام آریایی – ایرانی ، در پی نهضت زرتشت ، از دیوهای منفور محسوب شد . پس از غلبه روحانیون آیین مهر و میترا و اشرافیت آریایی بر نهضت زرتشت و ادغام میراث منفور و عناصر منفی و محکوم آریایی در آیین جدید ، تقدیس و تعظیم ورهرام=بهرام آغاز شد و به آن رنگ روی اساطیری و خدایی دادند ویکی از فرشتگان یا ایزادان اهورایی قرار گرفت تا آنجا که از زبان زرتشت ساختند که آن حضرت از بهرام ، فرشته فتح و پیروزی یاری جسته است و سپس برای آن یشتی ساختند . این میراث جاهلی آریایی از هیبت و صولت شگفتی برخوردار است . ن.ک : یشتها 2/120-126 : بهرام یشت . چه بسا بهرام یکی از پهلوانان اولیه آریایی بوده که بعدها تبدیل به افسانه و اسطوره شده است .
6- تیره نژادها و ساکنان بومی تا روزگار هخامنشیان باز شناخته میشده اند و جزء سپاه هخامنشی بوده ، پوستین میپوشیده و مسلح به کمان و شمشیر بوده اند و مالیات میپرداخته اند .ن.ک: فرهنگ باستان 1/336-337.
7- ن.ک : گاثه 2/104/32/8، 9، 10، 11. زرتشت این گوشت خواری و قربانی حیوانات را کار جمشیید میداند .
روحانیون آریایی در پی غلبه بر نهضت زرتشت و تبدیل آن به دین ، میراث جاهلی آریایی خود را گرامی داشتند و سنت جمشید را احیا کردند . تمام سران و شاهان قبایل آریایی که بعدها اساطیر شدند ، برای خدایان قرابانی کرده اند . روحانیت ، خدایان آریایی را برداشته و اهورا مزاد و ایزدان را گذاشته است.
8- ن.ک : همان + گاثه 2/106/32/12 ،13، 14. سراسر یشتها از قربانی بسیار خبر میدهد ، در یشتها دوران جاهلیت آریایی ، دوران اساطیری شده و سنت قربانی از دورۀ جاهلی به دوره تاریخی را یافته است . ن.ک :همین کتاب فصل سوم : پس از زرتشت.
9- هوم به دلیل شراب عقل ربایش ، از سوی زرتشت نفی و محکوم شد و نفرین و ناله حضرتش را درآورد که : «ای مزدا...کی این مشروب مسکر کثیف را خواهی برانداخت ، چیزی که کرپن های زشت کردار و شهریاران بدرفتار عمدأ ممالک را میفریبند»ن.ک:گاثه 1/109/48/10. روحانیون آریایی آیین های قبل در پی غلبه بر نهضت زرتشت به تقدیس و تعظیم هوم پرداختند و از زبان زرتشت در ستایش آن قطعه ها جعل کردند : ن.ک : یشتها1/471-473 مهریشت 23/90-89 . + 1/547 سروش یشت 8/18. +2/352+ 2/187 ارت یشت2/5. + 2/353 -354 هوم یشت 2/201. + یسنا 1/158-182 یسناها 9 : هومیشت . + یسنا 1/125 ، 132 . + ویسپرد 45/9/7- 1 .+48-49/11 و 12/21- 1. +52-53 .
10- ن.ک : یسناها 1/162و 0/11: اژی شاخدار زهرآلود زردرنگ که اسبان و مرادان را میبلعد .+ وندیداد 1/2+ 18/65 : مارشیبا: افعی . فرهنگ باستان 1/197 ، 264. + وندیداد 1/193/1/3 : «.. انگره مینوی پرمرگ مارآبی رودخانه ای بزرگ ، مار سرخ و زمستان را آفرید...»
11- آتر ، آذر ،آتش . ن.ک. یسنا 2/122 ،123 ، 124 ،125،126.+ وندیداد 5/9. آتش یک مشخۀ آریایی (ایرانی- هندی) است و بعدها آرم دینی و ملی ایران باستان شد . بنظر میرسد در دوران نهضت زرتشت ، بر نقش مهم آتش در زندگی انسان تاکید میشد . اما بعدها که میراث جاهلیت آریایی وارد آیین زرتشت گردید ، آتش همان جایگاه آریایی خود را در تاریخ ایران باستان یافت و در سرار دوران تاریخی و دینی ، مظهر و نماد ملی و دینی و بخشی از هویت آریایی – ایرانی تلقی شد و قداست و عظمت مضاعف یافت .
12- ن.ک : وندیداد 1/ 193/1/4 : «آنجا ده ماه زمستان است و دوماه تابستان.[هفت ماه تابستان هست. پنج ماه زمستان]. و این دوماه (تابستان) آبها سرد است ، زمین سرد است ، گیاهان سرد است . آنجا میان زمستان ، آنجا در دل زمستان ، آنجا زمستان سراسر فرا گیرد سیلاب و یخ دورترین جاها را ».
13- ن. ک : شاهنامه 1/33، 34 :
جـــدا کرد گاو و خر و گوسفند *** بورز آورید آنچه بُد سودمند
زپویندگان هرچه مویش نکوست *** بکشت و بسرشان بر آهیخت پوست
چوروباه و قاقم چو سنجاب نرم *** چهارم سمورست کش موی گرم
برین گونه از چرم پویندگان *** بپوشد بالای گویندگان یشتها 1/177-180.+2/219.
14- وبر ، در اوستا : بوری ، حیوانی شبیه گربه وحشی . ن.ک : یشتها 1/298 ،299 آبان یشت 129.+
هرودت 6/109.+مینو خرد 36/10.
15- در جامعه آریایی ، اصالت از آن جنس نر بود . در نهضت زرتشت زنان و مردان یکسان ستوده شده اند اما در پی زرتشت و غلبۀ میراث و فرهنگ جاهلیت آریایی ، اصالت به جنس نر داده شد. ن.ک : یشتها 1/103 هفتن یشت 5+107/10. + یسنا 1/179 یسنا 11/هومیشت 1. + 1/171 / یسنا 11/ هوم یشت 8 + 1/141 ها 4/11.
16- خلق و خوی خشن آریایی در سروده ای زرتشت به روشنی آمده است . ن.ک : گاثه 1/87/46 + 11/42/91 + 107/48/5-7 +109/48/10 + 48/11، 12 . +111/49/4. +113؟51؟14. گاثه 2/70/29/1، 1، 2، 3، + 82/30/6 ،7. + 100/32/1 ، 2، 3-16. + 104 /32/8، 9 ، 10 ،11. + 106/32/12 ، 13 ،14. +108/32/15 . + 142 /143 /44/10. + 148/44 /18 +19 . +178/48 10. +178- 179/48/10. + 204 /51 /14،15.
خون خواهی و خون ریزی آریایی : «...آنک که دیوهای ویامبور و مردم یدو پرست خون میریزند ، با ریختن خون سیل روان میکنند » ن.ک : یشتها 12/ 130 /54.
17- خدایان قربانی طلبیدند و اگر کسی قربانی نمیکرد ، مورد خشم قرار میگرفت و هستی خویش را از دست میداد و کشته میشد . این فرهنگ قربانی از سوی زرتشت محکوم و نفی شد و حمایت حیوانات در تعالیم وی جای گسترده ای یافت . پس از زرتشت و غلبه میراث جاهلیت آریایی ، فرهنگ قربانی در آیین زرتشت جاسازی شد .ن.ک : گاثه2/106 ، هات 32/12 ،13 ،14 ،15،16 : کرپن ها و کوی ها شعار میدادند که حیوانات برای کشتن آفریده شده اند . برای خشنودی خدایان باید آنها را کشت . +2/142/44/11 در اینجا سخن از جامعه استثمار گر آریایی است که دهقانان ، کشاورزان ، کارگزان و پیشه وران در خدمت ارباب و اشراف آریایی هستند . هیبت هولناک مهر در پی غلبه روحانیون آریایی بر آیین زرتشت ، لطافت اساطیری و اهورایی گرفته و آنقدر قداست و عظمت دارد که برتر و قوی تر از اهورا مزدا شده است . ن.ک: یشتها 1/مهریشت 423-503 .
18- ن.ک : گاثه 1/87 یسنا 46. + 1/91/46/11. +1/109/48/10.+1/133/51/14. +2/70/29/1، 2 ،3: فریاد و ناله انسان و حیوان و گیاه به آسمان بلند است ، همه پدیده های طبیعت از این خشونت و بیرحمی مینالد و فریاد رسی میخواهد .+2/70/29/1 ،2، 3،. مهر بیش از دیگر خدایان قربانی میطلبد ، چون همه کاره است ، ده هزار گوش و ده هزار چشم دارد ، دارنده دشتهای پهن است، بر همه چیز و همه کس مسلط است ، رضایت او بسیار ودشوار است ، چون زود خشمگین میشود هراس انگیز است. ن.ک: یشتها 1/423-503 .
19- سران قبایل و اشراف آریاییو روحانیون و کاهنان معابد (کرپن ها) بر جامعه مسلط بودند و مردم را به زشتی و تبهکاری میکشاندند . گاثه 1/91 /46/11.2/100/ 32/1، 2، 3، 4-16: تعبیر زرتشت که از فساد و تباهی سراسر جامعه آریایی خبر میدهد : « زشتی کردارتان هفت کشور را تباه کرده است»+2/178 هات 48/10 : «... کی پلیدی این می (شراب هوم) را برخواهی انداخت...».زنان و دختران آشکارا ربوده میشدند و در برابر چشم ها به آنان تجاوز میشد : ن.ک : یشتها 2/347، 348. زامیاد 12/80. + گاثه 2/162/46/7، 8 ، 9، 10 ، 11، 12، 13، 14،15، 16.+ 2/148/ هات 44/.20.
20- ن.ک: یشتها 2/347،348 زامیاد 12/80 : «آشکارا پیش از او [=زرتشت] دیوها در گردش بودند . آشکارا لذات آنان به وقوع می پیوست ، آشکارا آنان زنان را از مردان میربودند و دیوها به آن ناله و زاری کنندگان اجحاف میکردند».
21- ن.ک : گاثه 1/87 /46/10-1.
22- روایات اساطیری – تاریخی اینان را ن.ک: شاهنامه 1/+یشتها 1/180 – 188؛ جمشید. + 1/177- 188: هوشنگ . + 1/190-191:ضحاک . +1/191 : فریدون. +1/190 -196: گشتاسپ. +1/207: فراسیاب.+ 1/214-215 : کی کاوس. +1/216-217: توس.
23- چرا که بخشی از هویت آریایی هستند ، به همین دلیل نام ونشان برخی از این مشاهیر دورۀ جاهلیت آریایی در یشتها آمده است . اما باید تطهیر میشدند تا با فرهنگ و آیین جدید هماهنگ باشند و چنین شد . در این روایات جدید ، خلق و خوی آنان به درستی آمده است. ن.ک : یشتها 1و2/ زامیاد و مهریشت. در این دویشت آمده است که همه سران برجسته وتاریخی (وبعدها اساطیری) قبایل آریایی صدها ، هزارها و ده هزار اسب و گاو و گوسفند بر بلندای کوهها و حاشیه رودها برای خدایان (مهر و..) قربانی کرده اند . مهر خدای آریایی ، در پی غلبۀ میراث جاهلیت آریایی بر نهضت زرشت ، وارد آیین جدید شد و برتر و بالاتر از اهورا ترسیم گردید . در مهر یشت و سایر یشتها ، میراث آریایی بدرستی تقدیس و تعظیم شده است . قدرت مهر برتر از اهورا مزدا و دیگر ایزدان و امشاسپندان است.
در تصاویر مهر ، روح زیبانگر آریایی که محصول عرفان نهضت زرتشت است ، بروشنی برجسته است و دیگر از خشونت و قیافه خشن جاهلی مهر خبری نیست ؛ زیبا و قدرتمند مانند ناهید : یشتها 1/481-503.
24- ن.ک: گاثه 1/87/46/11-1. +1/91/46/11-12. +1/107/48/7-5.
25- ن.ک: گاثه1/88/46/1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9.
26- ن.ک: گاثه 2/100 /32/1 ،2 ،3 ،4، 5، 6، 7، 8، 9 ،10 ، 11 ، 12 ، 13، 14 ، 15 ، 16.
27- ن.ک: گاثه 2/70/29/1 ،3 ، 4، 5، 6.
28- ن.ک: گاثه 1/111/49 /4. پخش خشم و دروغ در میان مردم . کردار زشت غالب است. + 2/100/32/1 ،2، ، 3 ، 4 ، 5، 6، 7، 8 ، 9، 10 -16.
29- ن.ک : گاثه 1/109 ، 110 ، 111، 112/48/11 ، 12 +49/4 5 ، 6. به یادگار دشنامهای افراسیاب در میراث مکتوب ایران باستان آمده است : إیث ، أیث ، یثن أهمایی آوئث أیث پثن کهمایی . ن.ک: یشتها 2/342 : زامیاد 8/55-57 60 ، 63. اما دشنامهای پارسها و قبایل جنوبی از یاد رفته است !!
30- ن.ک : گاثه 2/70 /29/1 ،2 ،3.
31- ن.ک : گاثه 1/111/49/4 + 48 /11، 12 : دورغپرستان خونخوار.....
32- ن.ک : گاثه 2/106/32/12 ، 13، 14 :«چارپا را به خروش شادمانی تباه کنند...» +گاثه 1/133/49/7: " ستوران را می آزارند". +2/7 یسناهات 29/1 ، 2 ، 3 ، 4، 5. +2/178/48/10«آنک که دیوهای هامبور و مردم دیو پرست پشت گاو را خم کنند و کمرش را میشکنند و دست و پایش را دراز کنند ، گویی میخواهند بکشند ، اما نمیکشند ، گوشهای گاو را میپیچانند و چشمهای گاو را بیرون می آورند»ن.ک : یشتها 2/131/56.
33- ن.ک : همان140:«برای خشنودی خدایان باید حیوانات را کشت».+2/82/30/6 / 7+2/100/32/16. +2/106/32/12 ، 13، 14، 15.+ 2/142/44/11.
34- ن.ک : گاثه 1/133/49/7 :کرپن ها به زراعت تن نمیدادند. +1/87/46/10-1.+ 2/70/29/1- 3.+2/142/44/11.+2/148/44/20.+2/160/46/4 ، 5، 6.
35- ن.ک : گاثه 1/133/51/14+2/70/29/1 ، 2، 3.+2/148/46/7، 8 ، 9 10، 11، 12.
36- ن.ک :همان 2/70/29/1-3.
37- ن.ک :گاثه 1/148/44/20.+2/160/46/4، 5 ، 6. + 2/162/46 /7، 8.+2/164/46/11 ، 12 13، 14 ، 15 .+ 2/10632/ 12 ، 13، 14.
38- ن.ک : یشتها 2/ آبان یشت 41 ، 42 ، 43. + زامیاد 77، 93. + گوش17، 18 ، 21 ، 22 + ارت55 ، 56. این بخش از تاریخ جاهلی آریایی بعدها تبدیل به اسطوره شد؛ در پی مدنیت دوران تاریخی ، اشرافیت پارسی هخامنشی و ساسانی که میخواست تنها بنیانگذار تاریخ و تمدن آریایی باشد ، برادران آریایی اسکیت و پارت و پاران خود را تورانی خواندند و غیر ایرانی ! تا به بخش جاهلی تاریخ آریایی نیز سمت و سو دهد. حال آنکه تورانیان آریاییهای آن سوی جیحون و خوارزم و خراسان هستند که بسیاری به نهضت زرتشت پیوستند و به تعالیم او گرویدند. ن.ک: یسنا2/46/12+1/53-59 60-74.+یشت8/37-38+
فروردین81 ، 96 ، 120، 143 :« فروهرهای مردان و زنان پاک توران را میستاییم» .
39- ن.ک : یشتها 2/342 زامیاد 8/56 ، 60، 63. ملاحضه میشود که این روایات در دوره های پس از زرتشت ، توسط اشرافیت پارسی سیاسی ایران باستان ساخته شده و زبانی رمزی و اسطوره ای به خود گرفته است . آن گونه که در «مقدمه ای بر ایرانشناسی» گفتم تمام بخش اساطیری موجود ، وقایع تاریخی دوره جاهلیت آریایی است که در پی نهضت زرتشت و ورود به دوران مدنیت ایرانی ، گذشته تلخ ، روایتی اسطوره ای یافت ، اما کینه و عداوت قبایلی گذشته های دور ، در روایت جدید جای خود را گرفت و تمام مخالفان آریایی (دینی- سیاسی) پارسها، غیرایرانی (=تورانی) معرفی گردیدند. این محتوا بارها در دوران تاریخی از هخامنشیان تا پایان ساسانیان دست کاری شده و قهرمانان مثبت و منفی جابجا شده اند . ن.ک : یشتها2/214-215 ، 265. =یسنا 1/53-74. = پیرنیا1/153. فرکیانی و فر ایرانی شاخصه سیاسی قدرت است که دوران پس از زرتشت ، جنبۀ اهورایی گرفت.ن.ک : همین کتاب فصل3: پس از زرتشت.
40- این بخش از تاریخ آریایی نیز به اسطوره تبدیل شده به گونه ای که اصلأ قابل استناد نیست. کیانیان همان سران قبایل یا شاهان منطقه ای جنوب و میانه ائیران بوده اند . این فصل تاریخی بیشتر دستکاری شده و در قداست . ابعاد اسطوره ای بیشتری فرو رفته به این دلیل که نهضت زرتشت در همین فصل تاریخی آریایی آغاز شده و برخی از شاهان منطقه ای شرق ، جنوب و میانه به حمایت از زرتشت پرداخته اند. بعدها و در دورانتاریخی مدنیت ایرانی ، اشرافیت سیاسی پارسی از هخامنشیان تا ساسانیان کوشیده تا خود را به این سلسیه وصل کند ، لذا آنان را در مه ای غلیظ از اسطوره و افسانه و تراژدی و حماسه فرو برده که قابل شناسایی نیستند. در روایت اسطوره ای رسمی از این سلسله ، تنها قباد و خسرو و گشتاسب فوق العاده مثبت و مقدس و اهورایی و دارای فرّ ه ایزدی و کیانی هستند، بقیه شاهان این سلسله منفی و منفورند . ن.ک : یشتها2/222-228. شادروان استاد پور داود با همۀ احتیاط علمی و فنی و نگاه هوادارانه که به تاریخ رسمی ایران باستان دارند به این واقعیت تصریح کرده اند که روایت تاریخی این سلسله دستکاری و در آن تصرفاتی شده اشت ؛ ن.ک : یشتها 2/214 ، 215 ، 285.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|